X
تبلیغات
خونین دلان






















خونین دلان

خیال ها خواب ها خواسته ها خامی ها خستگی ها

آخرین عاشقانه ام  این است


آخرین عاشقانه ام  را نخواهی دید

-----------------

با  رفتنت خراباتی شدم


برای آمدنت خرافاتی شده ام

-------------------

شبی که  قرار را  قراری نیست


شبی که  نظر را منتظری نیست


شبی که  نگاه را  نگاه بانی  نیست


شبی که  قدرش را قدردانی  نیست


ای عشق مسپار مرا به


 شبی که...........

نوشته شده در دوشنبه 1390/08/30ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

جناب آقای مهدی نصیری در فصل نامه سمات به تفصیل درباره عشق سخن گفته اند بخش هایی از آن را برایتان می آورم و آنگاه پرسش هاونقد خودم را ذکر خواهم کرد .انشاالله

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش

می‌گویم و بعد از من گویند به دورانها

-----------------------------------------------


جایگاه واژه عشق در آیات و روایات

واژه عشق و مشتقات آن در قران وجود نداشته و در روایات تشیع نیز تنها در چند مورد با بار معنایی مثبت استعمال شده است و در مواردی هم با بار معنایی مذموم از آن یاد شده است. موارد استعمال واژه عشق و یا مشتقات آن با بار معنایی مثبت در احادیث و روایات به شرح زیر است:

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم:

أفضل الناس من عشق العبادة فعانقها وأحبها بقلبه، وباشرها بجسده، وتفرغ لها، فهو لا يبالي على ما أصبح من الدنيا على عسر أم على يسر[6]

برترین مردم کسی است که عاشق عبادت و با آن دمساز و دوستدار قلبی آن، و با جسمش به جا آورنده آن باشد. در این صورت او روزگار خود را بدون توجه به سختی و راحتی آن به سر خواهد آورد.

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): ان الجنة اعشق لسلمان من سلمان للجنة[7]

عشق بهشت به سلمان بيشتر از عشق سلمان به بهشت است

اميرالمؤمنين عليه ‏السلام در نهج البلاغه درباره عشق عاشق فرموده‏اند:

من عشق شيئا أعشي بصره، وامرض قلبه، فهو ينظر بعين غير صحيحة، ويسمع بأذن غير سميعة، قد خرقت الشهوات عقله، واماتت الدنيا قلبه، وولهت عليها نفسه، فهو عبد لها ولمن في يديه شيءٌ منها...[10]

آن کس که عاشق چیزی [یا فردی] می شود، ديده و فهمش را فرو پوشيده، و دلش را بيمار نموده، پس به ديده غير صحيح مي‏نگرد، و به گوشي ناشنوا مي‏شنود، شهوات عقلش را از ميان برده، و دنيا قلبش را ميرانده، و وجودش شيفته آن شده، پس بنده آن گشته است...........

آنچه از این روایات استفاده می شود این است که اگر چه کاربرد واژه عشق را به کلی نمی توان ممنوع دانست اما این مطلب نیز قابل انکار نیست که در منظومه معرفتی بر آمده از قران و اهل بیت علیهم السلام ، این واژه و مشتقات آن بر خلاف آنچه در متون عرفانی و یا فلسفی دیده می شود طنین چندانی نداشته و در مواردی نیز با مفهومی منفی و مذموم به کار رفته است. قران و روایات اگر قرار بوده است از علاقه و محبت های ممدوح سخن بگویند مثل محبت بنده نسبت به معبود و محبت مؤمنان به خداوند و یا به اولیای خداوند از واژه حب و مشتقات آن استفاده شده است:

یحبهم و یحبونه[12]

خداوند آنان را دوست دارد و آنان نیز خداوند را دوست می دارند.

آنچه می توان در باره عدم کاربرد رایج این واژه در زبان قران و روایات گفت این است که گویا واژه عشق به دلیل ریشه لغوی آن و برخی از اشتقاقات آن، ظرف مناسبی برای حمل مفاهیمی والا مثل محبت نسبت به خداوند و اولیای خداوند نیست.

بدیع الزمان فروزانفر در شرح مثنوی می نویسد: اطباء عشق را از امراض دماغ شبیه به مالیخولیا گرفته اند. از ارسطو در تعریف عشق نقل می کنند: هو عمی الحس عن ادراک عیوب المحبوب. ابن سینا می گوید: هذا مرض وسواسی شبیه بالمالیخولیا.[16]

در لغت نامه دهخدا در توضیح واژه عشق آمده است: مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می شود، و گویند که آن ماخوذ از عَشَقه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند، چون بر درختی بپیچد آن را خشک کند، همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند.[17]

بدیهی است محبت به خداوند و محبت به اولیای معصوم و غیر معصوم او نه مرضی وسواسی است و نه موجب خشک شده و زرد شدن جسم و روح محب می شود. در هر صورت شاید بتوان این امر را دلیل بی اعتنایی آیات و روایات (به جز سه روایت ذکر شده) به این واژه دانست.............

جمع بندی بحث

1. آنچه به عنوان مبحث عشق زمینی و عشق مجازی و پل بودن آن برای رسیدن به عشق حقیقی یعنی محبت خداوند در فلسفه و عرفان مطرح است، هیچ استناد و ما به ازای قرانی و روایی ندارد و بلکه عشق ورزی مردان به زنان و یا زنان به مردان جز در چارچوب یک رابطه شرعی، مذموم و گناه است و بدتر از آن عشق ورزی مردان به پسران و نوجوانان است که در متون عرفانی و بعضا فلسفی قوی تر از عشق به زنان مطرح است و ادعا می شود که جنبه شهوانی نداشته و فقط مقدمه ای برای تلطیف روح و احساس و وصول به معشوق حقیقی است!

2. اساسا در قران واژه عشق و مشتقات آن استعمال نشده است و در روایات نیز تنها چند مورد اندک این واژه با بار معنایی مثبت به کار رفته و در بقیه موارد دارای بار معنایی منفی و مذموم است.

3. مبحث عشق از یونان و فلسفه مشرکانه افلاطون به فلسفه و عرفان به اصطلاح اسلامی راه یافته است. رساله ضیافت افلاطون حاوی مبحث عشق زمینی، عشق عفیف، عشق غیر عفیف و عشق به پسران و ... است که نقطه عزیمت فلاسفه و عرفا در طرح و پرورش و متورم کردن موضوع عشق بوده است.

4. کمترین اثری از بحث تقابل و جدال بین عقل و عشق و تحقیر عقل در برابر عشق در معارف قران و اهل بیت علیهم السلام یافت نشده و بلکه عالی ترین ستایش ها از عقل به عنوان موجودی که واجد همه فضایل معنوی و زیبا است، شده است.

نوشته شده در شنبه 1390/08/28ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

احمدی نژاد

به نظر من هنر فاخر آن چیزی است که در محتوا و پیام و ساختار و شکل در فرهنگ ماندگار باشد. یعنی قوه ماندگاری را داشته باشد. آنچه که در فرهنگ ماندگار باشد باید جزو عادات قرار بگیرد، یعنی چیزی که نسل های بعد در مورد آن صحبت بکنند. شاهنامه یا حافظ چرا فاخر شدند، چون مربوط به یک نسل و یک دهه نبوده و نیستند.

در مورد فاخر بودن پیام یا محتوا خیلی مهم است، اینکه پیام انسانی داشته باشد، پیام دینی داشته باشد، البته ساختار هم خیلی مهم است. و خوب است که ما از این کلیت وارد بحث بازی بشویم و خیلی وارد جزئیات این مسئله نشویم. در واقع بازی فاخر بازی است که فرهنگ ساز باشد و در فرهنگ ماندگار باشد.......

آن چیزی ماندگار خواهد شد که مورد استقبال مردم قرار بگیرد، یعنی این جذابیت را داشته باشد که مورد استقبال قرار بگیرد. به محصولات موفق مقطعی نمی توان فاخر گفت، چون استقبال آن مقطعی است ولی بعد از گذشت زمان دیگر ارزش سابق را ندارد ولذا نمی توان به آن فاخر گفت.....................

 

من نمی دانم در بحث خالق این چقدر پشتوانه مطالعاتی دارد، مثلا در یک فیلم سینمایی که 50 سال پیش تولید شده و خالقش رفته است ممکن است که ما اثر را فاخر بدانیم ولی خالقش معلوم نیست که فاخر باشد.....................

 

این به معنی این نیست که اگر یک فیلم نگاه تاریخی داشته باشد، به معنی ضعف و عدم جذابیت بازی تاریخی نیست. جنبه های جذابیت در داستانهای قرآنی هست و حتی خود این که برگرفته از قرآن باشد می تواند جذابیت بیاورد. و اگر ساختار خوب باشد، هم آموزنده است و هم جذاب است. بستگی به این دارد که چه ساخته بشود.

عاقل بودم ترانه گویم کردی

سرحلقۀ بزم و باده جویم کردی

سجاده نشین باوقاری بودم

بازیچه کودکان کویم کردی


نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/26ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

باده بده ساقیا، ولی ز خم غدیر

 

چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر

آیت الله کمپانی

-------------------------------------------------------------

سقف آسمان شیعه

دست  بر افراشتۀ مولاست


این عکس را به پسر گلم علی اصغر تقدیم می کنم

روز عرفه در قم باران می بارید. همگی با هم مثل سال های قبل و به رسم همیشگی به حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) رفتیم.  عیال محترمه و دخترم زودتر به حرم رسیدند، زیرا تا وقتی که من و علی اصغر آمدیم ماشین را پارک کنیم کمی طول کشید. حرم هیچ جای خالی نداشت و ما مجبور شدیم در میدان آستانه، زیر باران بنشینیم.

از شانس بد ما، مداح آن روز شروع کرد درباره عشق صحبت کردن! و من هر کاری کردم نتوانستم بیشتر از پانزده دقیقه تحمل کنم، به علی اصغر گفتم بیا برویم به فیضیه شاید آنجا جایی پیدا بکنیم. به طرف فیضیه رفتیم و خوشبختانه آنجا هم پر بود از جمعیت و جایی برای ما پیدا نشد. به ناچار در حیاط فیضیه و کنار درب ورودی کتابخانه فیضیه، نشستیم. سه کتاب دعای عرفه هم خریده بودیم، با اینکه دو نفر بودیم این یکی را مجبور شدیم که سه کتاب بخریم! زیرا فروشنده به علی اصغر گفت که پول خُرد ندارد! حالا شما فکرش را بکن ما باید کتاب بخریم برای این طلبه عزیزی که کنار ما نشسته و او را اصلا نمی شناسیم. ما مامور خرید دعای عرفه برای او بودیم!

ظاهرا این عکس به وسیله عکاسی حرفه ای گرفته شده است و دوستان اطلاع دادند که عکس من و علی اصغر در سایت حوزه نیوز منتشر شده است!

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/22ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

به نام حق

وقتی که وبلاگ نویسی را با تشویق دوست عزیزم دکتر ترکی شروع کردم.به حافظ تفال زدم که نام وبلاگ را چه بگذارم که اشعار زیر آمد و نام آن خونین دلان شد

حال خونین دلان که گوید باز

و از فلک خون خم که جوید باز

شرمش از چشم می پرستان باد

نرگس مست اگر بروید باز

جز فلاطون خم نشین شراب

سر حکمت به ما که گوید باز

..................


در این دل نوشته ها می خواستم از خیال هایم بگویم که تا کجاها می رود و پرواز می کند وگاهی  زود برمی گردد و گاهی هم فریب کبوتران خیال دیگران  را می خورد وبعد از بازیگوشی کمی دیرتر  بر می گردد.می خواستم اینجا و در این کلبۀ با صفا و دنج از خواب ها و رویاهایم بگویم

خواسته هایی داشتم اجتماعی و... بسیار بسیار خامی ها در زندگی داشته ام  دوست می داشتم آنها را بیان  کنم نه برای درس گرفتن و وپند دادن بلکه برای دل  خودم واینکه شاید برای کسی مفید باشد

ولی از همه اینها -خیال ها،خواب ها،خواسته ها،خامی ها.......فقط خستگی هامانده وخستگی ......

چند بار خواستم از خستگی هایم بنویسم ولی هربار دیدم همه دارند از خستگی می نالند جوان وپیر .......و ترسیدم اگر من هم از خستگی هایم بگویم روی دیگران اثر بد بگذارد ویا شاید با خستگی ها ی دیگر اشتباه گرفته شود واین همان چیزی بود که من می خواستم از آن گریزان باشم بوسیله وبلاگ یعنی مراعات این وآن و احساس مسوولیت و............

می خواستم کمی با نگارش تنهایی هایم را قسمت کنم ولی نشد که نشد وقتی کلمه ای از خستگی می گویم یا می نویسم می بینم کسانی که به هر علت به بنده علاقه دارند ویا وابسته هستند تحمل شنیدن و دیدن این گونه جمله ها را از بنده را ندارند...

در حالیکه خستگی های من کمی جنس آن فرق می کند .من در بدترین حالات خستگی و درماندگی در دنیا وزندگی پناهگاهی جز قرآن و ائمه علیهم السلام ندارم.

اگر خسته می شوم از دست نفس اماره ام است از برخی رخدادهای سیاسی و فرهنگی است .نه بدنبال مرگ بر فلانی هستم ونه چیز دیگر....حالا اگر کسی ناراحت نشود می خواهم بگویم


ای خدای مهربان

من خسته ام

خیلی خسته ......

کمکم کن

درد عشقی کشیده​ام که مپرس

زهر هجری چشیده​ام که مپرس

.................................

بی تو در کلبه گدایی خویش

رنج​هایی کشیده​ام که مپرس





نوشته شده در شنبه 1390/08/21ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

و تو.......


ساده تراز آنی


که عشق فریب  باشی


ومن ........


ساده تر ازآنم


که فریب عشق نخورم


و عاشقی .......


به همین سادگی است

نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/18ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد|

شمع‌ها را فوت کردیم


یکی من


یکی هم حضرت عزرائیل


روز تولدم بود


تبریک‌ها به من گفتند


یکی شما


یکی هم...

***********************

خبر آوردند


یک یوسف دیگر آمد


از او بپرسید


تعبیرخواب پریشان ما را


ما که همچنان در کنعان عشق


چشم به راهیم


به راه.........

یکی از عاشقان گفته بود که یوسفش باز گشته است



نوشته شده در سه شنبه 1390/08/17ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

احمدی نژاد:شب و روز عرفه از همگی التماس دعا دارم برای یکدیگر دعا کنیم .خداوند بسیار بخشنده ومهربان است

مطلب زیر را از سایت دکتر کا کایی نقل می کنم

این رساله از معدود نوشته هایی است که از مجذوب واصل و عارف کامل حضرت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نجابت شیرازی به جای مانده است. هرچند  از ایشان مواعظ و درسگفتارهای زیادی به صورت نوار باقی مانده است، ولی بسان اسلاف خویش، همچون حضرات آیات ملا حسینقلی همدانی، سید علی قاضی طباطبایی، و حاج شیخ محمدجواد انصاری همدانی، شیوه ایشان تهذیب نفوس و تربیت افراد بود نه از راه کتابت و نوشتار. این رساله در پاسخ یکی از دوستان ایشان است که به صورت مکتوب پرسیده بود که چرا کلمه عشق” علی رغم اهمیتش، در قرآن کریم بکار نرفته و در روایات نیز نادر است. این رساله توسط انتشارات حوزه علمیه شهید محمدحسین نجابت شیراز منتشر شده است.

در بیان و تفسیر اینکه در قرآن مجید کلمة عشق استعمال نشده حتی در اخبار اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السّلام کم ذکر شده.

اوّلاً: خداوند متعال صادر و ایجاد کنندة جمیع موجودات به جمیع اجناس و انواع موجودات از قبیل جمادات ، معادن به جمیع اصنافش و غیر معادن
کوه ، شن ، خاک و نیز از قبیل نباتات تماماً ، خارها ، ریاحین ، سبزیجات حبوب به جمیع اصنافش ، اشجار به جمیع اصنافش و نیز از قبیل حیوانات به جمیع انواعش و آدمیزاد به جمیع اصنافش و نیز اقوال و افعال و اوصاف و علوم و کمالات و معارف مطلقاً به ایجاد او جلّ جلاله موجود می شوند.

تمام مذکورات اشاره و اجمال عالم خلق و امر خداوند قادر عالم بما کان و ما یکون است و جمیع اوصاف خداوند عین ذات خداوند است و مجرّد از زمان و مکان و مادّه و هیولا و صورت است.

ثانیاً: تمام اوصاف پروردگار عالم جلّ جلاله عین ذات و مجرّد از هر جهت است. قابل تغییر و تبدیل و شدّت و ضعف نیست ، لهذا اوصاف حضرت واجب الوجود نیز واجب الوجود می باشد و اصلاً زائد بر ذات نیست. مثلاً حبّ در حضرت احدیّت جلّت عظمته مانند سایر اوصاف عین ذات و واجب الوجود است به هیچ نحو قابل شدّت و ضعف نیست و کم و زیادی راه ندارد. حبّ پروردگار عالم مانند سایر اوصافش تحت اختیار خداوند و خارج از اعتدال نیست. هر قدر محبّت بفرماید به تمام موجودات و به هر نحو که بخواهد محبّت فرماید بالاخص نسبت به بنی آدم و به قاب قوسین و سدرة المنتهىبرساند مخلوق خودش را از اعتدال خارج نشده و زیاده از اندازه اعمال محبّت نفرموده بلکه هر قدر محبّت عطا فرمود همان مقدار صحیح و اندازه است ، نیز علم پروردگار عالم جلّت عظمته به خودش و به مخلوقاتش عین ذات و واجب الوجود است بناچار علم حضرت احدیّت فوق جوهر و خداوند جواهرات است و علم در انبیاء و اولیاء علیهم السّلام جوهر و در بشر عرض است اضافه یا فعل یا انفعال است ، معذلک کلّه نمیتوان گفت که خداوند در علم زیاده روی فرموده و از حدّ اعتدال خارج شده و در علم به خودش عشق ورزیده و در علم به بقیّة موجودات چنین بینش اعمال نفرموده این تصوّر عین جهالت است ، عین کفر است با اینکه علم به خودش و علم به بقیّة موجودات یکسان است. به همین نسبت قدرت و سایر اوصاف حضرت ربّ العزّة می باشد.

ثالثاّ: کلمة عشق در لغت عرب و غیر عرب چه عرب فصیح و چه عرب عادّی حسب الاستعمال آنان عبارت است از حبّ شدید و نیز ارباب تألیف و لغویّین متّفق اند که عشق عبارت است از حبّ شدید و خارج از اندازه و خارج از اختیار ، لهذا نسبت عشق به خداوند اجلّ عالی دادن غلط و کفر است.

اوّلاً: عشق ، عاشق و معشوق لازم دارد و عاشق دائماً محتاج به معشوق است و هرگز میل ندارد عاشق که از معشوق جدا گردد ، در حضرت ربوبی جلّ جلاله به هیچ نحو احتیاج راه ندارد بلکه غنای محض و محض غناست.

ثانیاً: موجود حقیقی و عالم و محبّ و قادر و حیّ و رفیق حقیقی غیر از حضرت ربّ الارباب جلّ جلاله مصداقی ندارد تا معشوق حضرتش گردد.

ثالثاً: رتبة غیر خداوند پائین تر از رتبة خداوند اجلّ عالی است ، حضرتش جلّ جلاله در رتبة علّت و بقیّه در رتبة معلول حتّی چهارده معصوم صلوات الله علیهم اجمعین ، چطور تصوّر شود درخت عاشق سایة خود بشود یا کوزه گر عاشق صنع خودش گردد یا مخترعین صنایع عاشق صنع خود گردند. البتّه تبارک الله احسن الخالقین ، هر قدر صنع ستایش شود و اهمیّت داده شود راجع به احسن الخالقین است و احسن الصّانعین است.

رابعاً: اعتدال در صفت و تند روی در جمیع اوصاف راجع به محدودِ عاجزِ جاهلِ به عواقبِ امور است امّا احسن الخالقین که از هر جهت غیر محدود و مطلق و بسیط الحقیقه و خارج از زمان و مکان و عقول است ، تصوّر غیر اعتدال چگونه میسّر است و چطور امکان تحقّق داشته باشد؟ لهذا هیچ عاقلی تفوّه
نمی نماید که خداوند اجلّ عالی در ایجاد خلائق و موجودات از اعتدال خارج شده و تند روی فرموده. در هر روز هزار میلیارد نطفة بنی آدم ، حیوانات
طیور ، حشرات و ماهیهای دریا را تبدیل می فرماید و در هر روز صحّت و اعتدال مزاج به هر جنبنده ای عطا می فرماید و در هر روز متجاوز از میلیون صورت زیبا و عقل کامل و فطرت عالی عطا می فرماید ، لذا بسیار واضح شد که هر چه ایجاد و خلق فرماید از اعتدال و صحّت خارج نشده و هر چه ایجاد و صادر نماید عین صلاح و صحّت و خیر است ، از قرآن مجید استفاده می شود منعم غنی و غیر محدود از هر جهت مجرّد است لهذا چون واقع عشق که عین احتیاج است در حضرت ربوبی جلّ جلاله مفهوم ندارد و در کلام مجیدش که مجموعة علوم ربّ الارباب است کلمة عشق واقع و استعمال نشده و به همین نسبت در کلام معصومین علیهم صلوات الله و سلامه اندک و کمیاب است ، زیرا حضرات معصومین علیهم السّلام معرّف خداوند اجلّ می باشند. قهراً عشق واقع نشده در بیانات شریفشان راجع به احکام ، البتّه معنی عشق در قرآن مجید نسبت به مؤمنین واقع شده نه عین لفظ عشق بلکه معنای عشق ، سورة مبارکه البقره آیه
۱۶۵

)یُحِبُّونَهُمْ کَحُبّ اللهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبّاً للهِ (

حبّ اگر در بشر نسبت به حضرت ربوبی جلّ جلاله شدّت یابد خواهی نخواهی این مرتبة شدیدة حبّ منحصر به عشق است و منطبق بر قسمتی از زیارت امین الله است.

أَللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبتِینَ إِلَیْکَ وَالِهَةٌ

خداوندا قلبهای کسانی که محبّتشان به تو زیاد است و عاشقان حضرتعالی هستند از غیر حضرتعالی کنده شده اند و دائماً در فکر و ذکر و اسم و صفت و ذات حضرتعالی هستند ، کلمة خَبَتَ بمعنی سکون و اطمینان است و اِخبات با اینکه مصدر باب افعال است و غالباً باب افعال برای تعدّی استعمال می شود و بی نیاز از حرف جر برای تعدیه است معذلک در این مادّه موارد استعمالش به حرف جَر یعنی الی میباشد شاهد بر این است که اطمینان و سکون بخداوند دارند و قلب و نفس مخبت متعلّق به خداوند گردیده و از غیر خداوند بریده و اطمینان نفس و قلب آنان به منعم حقیقی می باشد ، چنین قلب و نفس مطمئنّه بخداوند منحصر به عشّاق خداوند می باشد.

ثانیاً: کلمه واله که خبر اِنّ واقع شده و مفرد مؤنث اسم فاعل است بمعنای کسی است که عقلش را از دست داده به شهادت کلمه الیک یعنی عقل آنان در اثر نظر به حضرتعالی و اسم و صفت حضرتعالی از بین رفته چون به سوی تو و بطرف تو تمام نظر خود را مسلوب داشته خلاصه معنای قلوب و نفوس کسانیکه عاشق حضرتعالی هستند عقل خودشان و صلاحدید خودشان و روشنائی خودشان بواسطة طلب و عشق بحضرتعالی از دست داده و به روشنائی حقیقی و به نور اعظم از خودشان رو برگردانیده اند چنین دیوانگان خداوند منحصر به عشّاق و اخبات بر آنها منطبق می شود ، شدّت حبّ و عشق این طایفه مخبتین بجایی می رسد که مردم می گویند دیوانگان می باشند.

در خطبة شریفه همّام حضرت امیرالمؤمنین علیه افضل صلوات المصلّین می فرمایند ، نه اینها طایفة دیوانگان نیستند بلکه عشق حضرت ربّ الارباب به آنها رسیده و به آنها فهمانده که غیر خداوند و دوستانش )کَسَرابٍ بقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً ( ولی در موضوعات این کلمه شریفه بر لسانِ شریفِ مبارکِ معصومین علیهم السّلام جاری شده و در احکام جاری نشده ، چون احکام راجع به حضرت ربوبی است و هرگز راجع به خداوند خارج از اعتدال تصوّر نمی شود ، روایت حضرت باقر سلام الله علیه راجع به حرکت دادن حضرت آقا امیرالمؤمنین لشکر را بطرف صفّین برای دفع شرّ معاویه علیه الهاویه چنین می فرماید ، قال الباقر:

(( یَسیرُ بالنّاسِ حَتَّى إِذَا کَانَ بکَربَلا عَلَى مِیلَیْنِ أَوْ مِیلٍ تّقَدَّمَ عَلَیهِ السَّلامُ بَیْنَ أَیْدِیهِمُ حَتَّى طَافَ عَلیهِ السَّلام بمَکانٍ یُقالُ لَهُ الْمَقْدَمَانْ فَقَالَ عَلیهِ السّلام قُتِلَ فِیهَا مِأَتَا نَبیٍّ وَ مِأَتَا سِبْطٍ کُلُّهُمْ شُهَدَاء وَ مَناخُ رُکّابٍ وَ مَصَارِعُ عُشّاقٍ لایَسـبقُهُم مَنْ کانَ قَبْلَهُمْ و لایَلْحَقُهُمْ مَنْ بَعْدَهُمْ ))

حضرت مولی المؤمنین و الشّیعه حضرت امیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیه الصّلوة و السّلام لشکر را از کوفه حرکت دادند برای دفع شرّ باغی معاویه پسر أبی صفیان ، رسیدند به کربلای معلّی ، البتّه به فاصلة مقدار دو یا یک میل حضرت امیرالمؤمنین پس از مقداری گردش رسیدند به موضعی بنام مقدمان ، فرمودند در این مکان کشته شده دویست پیغمبر و دویست پسر دختر پیغمبر ، تمامی آنها شهداء می باشند و این مکان نیز محلّ فرودگاه شتران که سواران بر شتر این مکان را منزلگاه خود قرار می دهند ( البتّه شتر سواران که در عبارت واقع شده چون مرکوب آن وقت شتر بوده ولی رکّاب عام است شامل هواپیما و اتوبوس و سواری می شود ) و این مکان قتلگاه عشّاقی است که مقام و ارتقاء درجة قرب آنها از شهداء قبل از خودشان و شهدائی که بعد از خودشان خواهند آمد بالاتر و از اوّلین و آخرین شهداء گوی سبقت را ربوده اند. جلد نهم بحار به نقل از خرائج قطب راوندی.

روایت۲ ، از حضرت صادق  قال: قال رسول الله:

(( أَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشَقَ العِبادَةِ فَعانَقَها وَ أَحَبَّها بقَلْبه و باشَرَها بجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لایُبالی عَلى مَا أَصْبَحَ مِنَ الدُّنیا عَلى عُسْرٍ اَمْ عَلى یُسْرٍ ))

اصول کافی جلد۲ باب عبادت. ترجمه حدیث: از حضرت صادق علیه الصّلوة و السّلام نقل شده فرمودند حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلّم فرمودند بالاترین افراد در مقام قرب خداوند بین مردم کسی است که عاشق عبادت باشد و در بغل بگیرد عبادت را ، دوست بدارد عبادت را به قلبش و مباشر عبادت شود به بدنش و خود را مهیّای عبادت نماید پس چنین شخصی به دنیا اعتنایی ندارد ، در سعه باشد یا تنگی ، برایش یکسان است. اصول کافی جلد۲ باب العبادة.

روایت۳ ، سفینة البحار مادّه عَشَقَ فرمودند:

(( أَلْجَنَّةُ لَأَعْشَقُ لِسَلْمانَ مِنْ سَلْمانَ لِلْجَنَّةِ ))

از حضرت ختمی مرتبت‹ روایت نقل شده حضرت فرمودند: بهشت عاشق تر است به سلمان از سلمان فارسی به بهشت یعنی رغبت بهشت به سلمان بیش است از رغبت سلمان به بهشت.

روایت۴ ، عن ابن عبّاس عن النّبی صلّی الله علیه و آله و سلّم:

(( مَنْ عَشَقَ وَ کَتَمَ و عَفَّ غَفَرَ اللهُ لَهُ وَ أَدْخَلَهُ الجَنَّة ))

فرمودند: حضرت نبیّ أعظم، کسی که عاشق شود و کتمان ورزد عشق خودش را و عفّت ورزد به لوازم عشق مادّی اعتنا نکند خداوند أجلّ عالی
می بخشد او را و داخل می فرماید او را به بهشت. سیّد جزائری در انوار نعمانیّه.

در این چهار مورد معصوم استعمال کلمة عشق فرمودند زیرا راجع به موضوع بود نه حکم ، البتّه ممکن است بعضی روایات ضعیف مجهول الصّدور عشق را مذمّت نموده باشد ، بر فرض صدق صدور از معصوم سلام الله علیه بسیار صحیح و با جا است زیرا نعمت عظمای عشق و محبّت را به امور پست و مادّی متعلّق نموده و از مقام ارجمند خود استفاده ننموده و خود را به سفل رانده مانند حدیث شریف(( حُبُّ الدُّنیا رَأْسُ کُلّ خَطیئَة )) با اینکه هیچ کس نمی تواند فضیلت حبّ و اهمیّتش را منکر شود شیخ بهائی علیه الرّحمة
می فرماید:

کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشِقِ الْوَجْهُ الْحَسَن

قَرِّبِ الجل إِلَیْه وَ الرَّسَنْ

یعنی هر کس را که نبود عشق یار

بهر او پالان و افساری بیار

محترمین نیز اهل معرفت و محبّت طایفه ای را که از تعلّق به مادّه عبور نکرده اند و خود را خدا شناس شمرده بسیار مذمّت فرموده اند بالاخصّ حضرت ملاّی رومی ، خواجه حافظ شیرازی ، ملاّصدرای شیرازی ، ملاّ محسن فیض کاشانی رضوان الله علیهم اجمعین ، و نیز حضرات معصومین علماء سوء را مذمّت فرموده اند (( اَلْعالِمُ بِلا عَمَلٍ کَالشَّجَرِ بِلا ثَمَرٍ )) و امثال اینگونه کلمات ، معلوم می شود که در تمام طبقات موضوعات دو قسمند صحیح و غیر صحیح ، متحقّق به معنی یا متلبّس به معنی هر کس مدّعی علم شد یا مدّعی یقین شد یا مدّعی معرفت شد یا مدّعی فنا شد به آسانی از وی پذیرفته نیست بلکه ((لکلّ عملِ نورٌ)) هر عملی نور خاصّی دارد. اگر نور علم، نور حبّ ، نور عشق ، نور معرفت در وی تابش نداشته باشد پذیرفته نیست و مدّعی است.

و صلّی الله علی محمّدٍ و آلهِ الطاهرین


نوشته شده در یکشنبه 1390/08/15ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

اطلاقات حقیقت:
واژه حقیقت از اصطلاحاتی است که به نحو مشترک لفظی استعمال شده است و دارای اطلاقات چندی است. تعدادی از این موارد عبارتند از:
1.      حقيقت در مقابل اعتبار كه مراد از حقيقت ذات شيء و مراد از اعتبار، حيثيات لاحقه است؛
2.      حقیقت به معنای شناخت مطابق با واقع؛
3.      حقیقت به معنای ماهیت، چنانچه گفته می­شود دو فرد انسان متفق الحقیقة هستند؛
4.   حقیقت به معنای واقعیت عینی؛ این معنای از حقیقت در مقابل مفهوم قرار دارد که هیچ عینیت خارجی ندارد. چنانچه مي‌گويند بينايي داخل در مفهوم «عمي»(عدم بينايي) است نه در حقيقت و مصداق آن، چنانچه اگر كسي بخواهد مفهوم بينايي را بفهمد بايد مفهوم عدمي كه عدم بينايي است را درك كند؛ يعني فهم ملكه با عدم ملكه ميسر است.
5.   حقیقت به معنای وجود مستقل مطلق که منحصر به خدای متعال است و در اصطلاح عرفا به کار می­رود و در برابر، وجود مخلوقات مجازی نامیده می­شود؛
6.      حقیقت به معنای کنه و باطن، چنانکه گفته می­شود، حقیقت ذات الهی، قابل درک نیست.
7.   حقيقت  به معنای استعمال لفظ در معنایی که برای آن وضع شده اشت، در مقابل مجاز که استعمال آن در معنای دیگری است که نوعی مناسبت با معنای حقیقی داشته باشد؛ چنانچه مي‌گويند استعمال كلمه شير در انسان شجاع، مجاز است.

احمدی نژاد
تقسیم بندی بالا را از پژوهشکده باقرالعلوم نقل کردم
نظر بنده این است که ما در بحث عشق بین مباحث 5 و7 خلط می کنیم.یعنی مراد در فکر واندیشه حقیقت مقابل اعتبار است ولی در گفتار حقیقت را مقابل مجاز قرار می دهیم
به عبارت دیگر کلمه عشق حقیقت در عشق انسانی است و در مورد خداوند عشق مجازا استعمال می شود و اصلا کلمه عشق و واژه عشق به معنای زمینی آن برای خداوند واجب الوجود استمال حقیقی ندارد .شبیه جریان موسی وشبان است.گرچه مراد و منظور بیشترین کسانی که دم از عشق الهی می زنند عشق حقیقی در مقابل عشق اعتباری است ولی سهوا عشق حقیقی را در مقابل عشق مجازی قرار می دهند
پس در تعریف عشق وبحث از آن اول تعریف باید مشخص شود وسپس بگویم عشق در حوزه عرفان منظور است یا روانشناسی یا ادبیات و.......


هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم


نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم


به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم



شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم 



حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد


دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم



 مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی


که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم 


نوشته شده در شنبه 1390/08/14ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

احمدی نژاد

سلام بر بزرگواران
در این چند سطر فقط جای پرسش وطرح ادعای بحث است مفصل در خونین دلان به آن خواهم پرداخت انشاالله
الف-باید بین واژه ومفهوم -حب،محبت-حب مفرط،علاقه شدید و عشق فرق گذاشت در بارۀ خداوند استعمال کلمه عشق مجازی است نه حقیقی کما اینکه در آیات وروایات این واژه کاربرد چندانی ندارد زیرا در کنه وذات عشق جسم وروح معشوق در نظر است و اگر نباشد می شود عشق مجازا .البته بحث در لغت است نه در محتوا وواقعیت عرفانی وفلسفی
ب-التبادر علامة الحقیقه-وقتی می گوییم آقا سید حسن یا شیخ ابوالقاسم یا پارسا یا پیتر وجک و..عاشق شده چه چیزی تبادر می کند وجدانا -جز اینکه یک جنس مخالف را دیده واز نظر روحی وجسمی لباخته اوست
بنا براین عشق و عاشقی یک امر انسانی است که ممکن در کفار هم باشد  .محبت یک امر الهی است نه عشق ..میدانم توضیح لازم دارد



حلاوت


سلام عليكم
خدمت دوست عزيزم جناب احمدي نژاد عزيز
خدا قوت
حضرت آسيد حسن آمده اند و كلماتي در باب عشق وارد آورده اند. ممنون مي شوم حضور بهم رسانيد.

يا علي


----------------------

سید حسن مبارز

سلام بر اساتید خودم . استاد عزیزم احمدی نژاد فرمودند عشق واجب الوجود فرق دارد با عشق ممکن الوجود و این تفاوت عشق بخاطر تفاوت معشوق است . اتفاقا عرض من همینجاست . من عرض کردم بر اساس تمایل انسان به کمال مطلق انسان عاشق مخلوق می شود . این بحث عشق لااقل برای من اینطور معنا یافته است که اگر من عاشق امام هستم این عشق به امام بخاطر انتساب او بخداست . این انتساب در همه ی موارد وجود دارد که شاید کمترین آن خلقت باشد . مولوی در مثنوی بعد از آنکه در اوصاف عشق سخن می گوید عشق را فقط براي يك نفر جايز مي داند و در مقام تربيت شاگردانش آنان را دعوت به عشق حقيقي مي كند ؛ همانطور كه در حديثي وارد شده است : القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله (( دل خانه ي خداست در خانه ي خدا غير خدا را جاي نده ))

در ادامه ذکر نظر مولانا جلال الدین محمد بلخی اشعارش را هم درج می کنم هرچند شما خود استادید .
عشق زنده در روان ودر بصر
هر دمي باشد ز غنچه تازه تر
عشق آن زنده گزين كو باقي است
ز شراب جان فزايت ساقي است
عشق آن بگزين كه جمله انبيا
يافتند از عشق او كار وكيا
تو مگو ما را بدان شه بار نيست
با كريمان كارها دشوار نيست
دفتر اول / 218 تا 221

همانطور که در تقسیم بندی ها ذکر شده بود . عشق به خدا عشق حقیقی است . این یعنی سایر عشق ها اعتباری اند . یعنی زلیخا زمانی به کمال عشق می رسد که خدا را در یوسف ببیند .

------------------------------------


سوال:پس حکایت عاشق شدن آن هایی که کلاَ منکر وجود خدا هستند چیست ؟
این مطلب با عرض بنده منافاتی نداره . مثل این می مونه که شما بگین آقا دست زدن به سیم برق بدون عایق باعث برق گرفتگی میشه . اونوقت یکی بیاد بگه من منکر وجود برق هستم . خب این بحث دیگه است . بنابرین خیلی ها به قول حضرت امام دنبال خدا هستند اما خودشون نمی دونند . خودشون حتی ممکنه منکر وجود خدا باشند . بازم ببخشید من بیسواد نباید اینقدر در محضر اساتید و بزرگوارانم بی ادبی می کردم .
یاحق

------------------------------

احمدی نژاد

سلام بر سید حسن مبارز گرامی

سلام بر حجتی نیا عزیز

در تعریف عشق ،عشق در مکتب تفکیک،حقیقی بودن عشق زمینی وانسانی گفته هایی دارم دعا کنید فرصت هر چه زودتر نصیب شود تا شرح این دل خونی بیان کنم

ارادتمندیم

---------------------


نوشته شده در چهارشنبه 1390/08/11ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

سید حسن مبارز

سلام و درود . کامنتی که در وبلاگ آقای حجتی نیا گذاشتم به نظر می رسه شبیه این تقسیم بندی ایی هست که شما بزرگوار آن را نقل کرده اید .

------------------------------

احمدی نژاد

سلام بر سید مبارز بزرگوار


بله تقریبا ..جوابی را که بطور اختصار در وبلاگ ایشان گذاشته ام  اینجا تکرار می کنم

خدمت آقای حجتی نیا و سید بزرگوار مبارز عرض کنم  اگر معشوق واجب الوجود باشه وغیر ممکن و با جسم وعقل بطور کامل درک نشود و با عقل تازه شاید کمی به نشانه های عظمت او راه  و پی بتوان برد....آیا ممکنه با معشوقی مثل یک همسر با ایمان و نماز شب خوان و.......مقایسه شود ..

کلا وحاشا ..واین قیاس مع الفارق است هر کدام از عشق ها در جای خود هستند وچندان ربطی با هم ندارند در عشق زمینی و انسانی همسر انسان وزیبایی های جسمی و روحی او  باعث عاشق شدن انسان می شود

یعنی در عشق انسانی خصلت های جسمی وروحی از ارکان دلباختی است در حالیکه در عشق الهی این ارکان بی معنی است

جنس این عشق و فصل آن با عشق الهی فرق می کند و در حد واندازۀ یکدیگر نیستند تا با هم مقایسه شوند این عشق الهی یک چیز وماهیت وپدیدۀ جداست آن عشق زمینی و انسانی یکی چیز جدا.بله در بعضی موارد شباهت هایی شاید داشته باشند .آن هم شباهت های بعید
فعل وانفعالات عاشق در هر کدام از عشق ها قابل قیاس با یکدیگر نیست
ارادتمند شما
نوشته شده در سه شنبه 1390/08/10ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

ابوالقاسم احمدی نژاد

سلام

ما که سوات مان به این فرمایشات شما قد نمی دهد
ولی کلا عشق خوبه اگه واقعا عشق باشه
راستی یک فاتحه هم برای قیصر -امین پور -بخوانیم.امروز سالگرد شه
بسم الله .......
ارادتمند شما


سلام بر ابوالقاسم عزیز
خیلی خوش آمدید
فاتحه برای مرحوم قیصر امین پور حتما ولی نگفتین که بالاخره عشق جایگزین عشق اولی داریم یا نه اگه داریم چه جوریه و اگه نه چه جوری؟
ضمنا اشکالی نداره آدرس وبتون رو بذارین؟

ممنون از حضورتون و اظهار لطفتون یا علی

-------------------------------------------------------------------------------

سلام علیکم
خدمت شما عرض کنم به عقل ناقص ما
البته نخست عشق را تعریفی بایست ولی هیچ عشقی جایگزین عشق دیگر نمی شود .اگر عشق را در یک تقسیم بندی کلی به الهی و روحانی و انسانی تقسیم کنیم ممکن است هرکدام در قسم خودشان در طول یکدیگر عشق هایی داشته باشند ولی این سه نوع عشق در عرض هم هستند و جایگزین یکدیگر نمی شوند.فتدبر جیدا
الاحقر ابوالقاسم


سلام بر احمدي نزاد عزيز و گرامي
خدا قوت
شما كه الحمد لله از عقلاييد. و استاد بنده
علي رغم تقسيم بندي شما يه سوال تو ذهنم هست و اون اين كه آيا ممكن است كه عاشق زندگي نباشد؟ و آيا ممكن است كه از زندگي به خاطر چيزي مهمتر بگذرد؟ منظور من همين بود.
باز هم ممنون از حضورتون و اظهار لطفتون
يا علي مدد
---------------------------------------------------------------------------------
سلام بر شما
جناب حجتی نیای گرامی.بنظرم آمد چون بحث خونین دلان عشق است این سوال و جواب را در وبلاگ خونین دلان مفصل تر و با دلائل خودم بنویسم.البته اگر شما اجازه بفرمایید
انشاالله


سلام بر خونين دلان ارجمند
خدا قوت
اتفاقا خيلي خوب هم هست. بنده صد در صد موافقم انشاء‌الله خدمت مي رسيم و استفاده مي كنيم.
يا علي مدد
---------------------------------------------------


قرارم نبود با آقای مهدی حجتی نیای گرامی به بحث وگفتگو بنشینم
این دوست مشترک بنده و آقای سید حسن مبارز در وبلاگ خوب ومفید وقشنگ خودشان بنام حلاوت مطلبی را فرمودند واز باب الکلام یجر الکلام بحث به

اینجا کشید که اگر حالی بود وتوفیقی کمی بیشتر توضییح خواهم داد
----------------------------------------

 سلام بر استاد محترم جناب احمدی نژاد عزیز
خدا قوت
اگه امکان داشت چند تا از نظر دیگه که البته مثل نظرات منه و عامیانه است و علمی نیست رو بیارید و تو فضای علمی بهش بپردازید. ممنون می شم فکر می کنم فضای خوبی برای تبادل نظر پیش بیاد این حقیر بنا به وظیفه با اجازتون لینک وبلاگ حضرتعالی رو در وبلاگم قرار خواهم داد.
در پناه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) الشریف باشید. یا علی


سلام بر آقای حجتی نیای عزیز
بنده استاد نیستم.اگر همانگونه که با هم آشنا شدیم بفرمایید ابوالقاسم هم احساس صمیمیت میکنم وهم راحت تر هستم بزرگوار
مراتب بزرگواری ،تواضع و علم شما بر بنده روشن است .بنده نیز حلاوت را لینک کرده بودم ولی بخاطر رنگ فونت مشخص نبود
درباره فرمایش شما چون قبلا بطور مفصل در خونین دلان بحث کرده ام ..می ترسم تکرار آن برای دوستان قدیمی ملال آور باشد ولی بطور کلی برخی عشق را اینگونه تقسیم بندی کرده اند
الف:عشق طبیعی شهوانی(بهیمی)
ب-عشق طبیعی نفسانی(انسانی)
ج-عشق روحانی(انسانی)
د-عشق عقلی(عقلانی)
ه-عشق الهی(حقیقی)
 مطلبی که به گمان بنده باعث خلط مباحث می شود عدم تمایز بین عشق انسانی نفسانی وروحانی با عشق عقلانی والهی است .ضمن اینکه عشق انسانی را بنده عشق حقیقی میدانم و در مورد حقیقت ومجاز بودن آن قبلا بحث کرده ودلیل خود را آورده ام
-----------------------------------------------



نوشته شده در دوشنبه 1390/08/09ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد

آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد


گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت


با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد


تا راز عشق ما به تمامی بیان شود


با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد


جایی دگر برای عبادت نیافت عشق


آمد به گرد طایفه‌ی ما طواف کرد


اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت


در گوشه‌ای ز مسجد دل اعتکاف کرد


تقصیر عشق بود که خون کرد بی‌شمار


باید به بی‌گناهی دل اعتراف کرد


********************************

من سال‌های سال مردم


تا اینکه یک دم زندگی کردم


تو می‌توانی


یک ذره


یک مثقال


مثل من بمیری


- قیصر امین‌پور

نوشته شده در یکشنبه 1390/08/08ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |


نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

دوست عزیزم زنده یاد جواب زیبایی برای جمله های عمودی بنده  فرستاده بودند چون زیبا و بر خاسته از دل بود آنرا بعد از تکرار جمله های عمودی خودم  برایتان آورده ام

 برای من اما

باران.......

یعنی

روح خیس عشق

یعنی

تو....اشک.....خاطره.....



زنده یاد
سلام بارانی ترین رییس. باران و برف دو حس زیبای این عالمند که شکوفا می کنند نبوغ خاموش را. دو متن که اگر بشود اسمشان را شعر گذاشت تقدیم به شما، اولی در جواب شعرتان، دومی هدیه به حس زیبایتان:

برای من اما
باران...
یعنی
جاده های بی انتها
مردی با کوله بار اندوه
عشق به نتیجه نرسیده
یعنی
من ... جدایی ... غصه

-------------------------------------------------------------------------

باران می بارد
تا مردی قدم بزند
بدون چتر

باران می بارد
تا غصه ای شسته شود
تا دعایی مستجاب شود

باران ببار
شاید دلی ابری است
باید گریه ای گم شود

ببار، بیشتر از همیشه
زخم های زمانه زیادند
مردی منتظر است
نوشته شده در شنبه 1390/08/07ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |



دو حدیث از امام جواد علیه السلام تقدیم به شما

هردو حدیث احتیاج به بحث و گفتگو دارد و برای درک بهتر آن بایسته است کمی تدبر واندیشه ورزی داشته باشیم

حدیث اول

«اَلقَصدُ اِلی اللّهِ تَعالی بالقُلُوبِ اَبلَغُ مِن اِلقابِ الجَوارِحِ بِالاَعمالِ»(تحف العقول، ص 235)

آهنگ خدا را در دل داشتن، رساتر است از آن که اعضاء و بدن را با انجام اعمال به رنج و زحمت اندازیم.

اما حدیث دوم را از کتاب مراحل اخلاق در قرآن اثر عارف وارسته حضرت جوادی آملی نقل می کنم و در پایان آن نکته ای را معروض می دارم



"آنچه از نظر اسلام فضيلت به شمار مى‏رود و دين به آن بها مى‏دهد اعتماد و توكل بر خداست، چنانكه حضرت امام جواد (عليه‏السلام) فرمودند:

«الثقة بالله تعالى ثمن لكل غال و سلم إلى كل عال»

اعتماد به خدا بهاى هر كالاى گرانبها و نردبان صعود به هر درجه بلندى است. تكيه‏گاه مؤمن، قدرت بى‏كران و مستقل خداى سبحان است، نه قدرت خودش و نه قدرت ديگران.

اما اعتماد به نفس يا اعتماد به ديگران از نظر اسلام رذيلت است؛ زيرا معناى اعتماد به نفس آن است كه انسان به حول و قوه خود اعتماد كند، در حالى كه خداى سبحان در معرفى مؤمنان مى‏فرمايد: آنان در برابر تهاجم بيگانگان مى‏گفتند:

«حسبنا الله و نعم الوكيل» .

آنان نمى‏گفتند قدرت نظامى و توان رزمى ما كافى است.

انسانى كه در برابر خدا عاجز است و مالك چيزى نيست، بايد بر خدا توكل كند نه بر نفس خود."

نکته:همانگونه که ملاحظه می فرمایید اگر اعتماد به نفس را در مقابل اعتماد به خدا در نظر بگیریم اشکال علامه وارد است یعنی در بحث های عرفانی و در حوزه عرفان ولی اگر شما بحث از اعتماد به نفس را در حوزه روانشناسی بکار برید بطور حتم یکی از ویژ گیهای مثبت و مطلوب اعتماد به نفس است زیرا شما در بحث روانشناسی آنرا مقابل توکل به خداوند قرار نمی دهید به بیان دیگر این تضاد یا عدم تضاد به تعریف شما از اعتماد به نفس برمی گردد برخی اعتماد به نفس وانواع آنرا  بدین گونه می دانند

اعتماد به نفس یعنی آن احساس و شناختی که از توانایی ها و محدودیت های بیرونی و درونی خود دارید

انواع اعتماد به نفس

الف-اعتماد به نفس رفتاری

ب-اعتماد به نفس احساسی و عاطفی

ج-اعتماد به نفس روحی و معنوی

**************************************************


 برای من اما

باران.......

یعنی

روح خیس عشق

یعنی

تو....اشک.....خاطره.....


نوشته شده در پنجشنبه 1390/08/05ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

با صفایت


چه سعی ها می کنم


با مرارت


به عشق وفا می کنم


بی تو ای گل


حج ومنی باطلند


پروانه ام و


طواف عشق  می کنم

************************

عابدم و از تو


 توبه ها کردم


افسوس.....


تو گناه نبودی


ای عشق........



 
نوشته شده در یکشنبه 1390/08/01ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |