خونین دلان
خیال ها خواب ها خواسته ها خامی ها خستگی ها
عشق ارادی است در بحث عشق ارادی واژه های عشق-اراده-اختیار-شوق شدید-شوق -میل وانواع آن-تصدیق وتصور -عقل نظری وعملی ،نفس وجوارح واعضا،و برخی واژه های دیگر باید تبین شود ولی از آنجاییکه فکر می کنم بحث عمیق از حوصله یک وبلاگ خارج است شما را به نوشته های دکتر برنجکار ودکتر شمالی در این زمینه ارجاع می دهم اما بعد درست است که بحث ما در عشق زمینی وعشق انسانی است اما وقتی که شما می گویید عشق غیر ارادی است باز باید عشق را هم تعریف کنید فرض می کنیم منظور شما از عشق علاقه مفرط وشدید دو نفر است به یکدیگر آیا این عشق مقدمات داشته است .مثل یک نگاه ،یک سخن ،یک خیال و هر چیز دیگر آیا عشق فقط جسمانی وفیزیکی است و غریزی است و یا فقط ممکن آغار آن بدینگونه باشد آیا عشق روحی ،عاطفی ومعنوی دو نفر به یکدیگر هم غیر ارادی است؟ آیا عشق جسمانی غیر ارادی ولی بخش روحی ومعنوی آن ارادی است؟ اگرآغاز عشق غیر ارادی است ادامه و پایداری عشق چگونه است؟ارادی ویا اینکه این سبب غیر ارادی تا آخر عمر عشق ادامه دارد؟ آیا عشق زمینی یک امر بسیط است و یا یک فرآیند است از مجموعه ای عوامل مختلف آیا این خواستن غیر ارادی است یعنی این اراده غیر ارادی است و یا اینکه منظور این است که عشق غیر خواستنی است؟ آیا این غیر ارادی فقط در ظرف زمان ومکان منظور است ؟ ملزومات عرفی وشرعی غیر ارادی بودن عشق چیست؟ اگر عشق غیر ارادی است پس هر زن شوهر داری می تواند عاشق یک مرد زن دار شود و بالعکس ویا صور تهای مختلفی که می توان فرض کرد از عشق پیرمرد هشتاد ساله به دختر هیجده ساله واز عشق پیرزن هشتاد ساله به جوان بیست ساله ؟ آیا وجدانا در نزد خود عشق را غیر ارادی می دانیم و یا با دقت می توان رد پای تصمیم و عقل را در عشق دید ؟ اگر عشق غیر ارادی پس ما هیچ حکم اخلاقی وشرعی درباره آن نمی توانیم صادر کنیم؟ شما و هر کدام از خوانندگان خونین دلان می توانید پاسخ دهید -------------------- رجبی با سلام و سپاس ----------------- احمدی نژاد معلوم نیست این عشق باشد .این شاید یک میل ویا خواستن ونهایتا یک دوست داشتن ویا یک شوق باشد این خوش آمدن تا عشق فرسنگ ها فاصله دارد.عشق آن است که نشانی هایش را داشته باشد . البته عشق مشکک است و باید بیشتر بحث کنیم. شما را عرض نمی کنم ودوستان اگر از شعر شاعران استفاده می کنند به اصطلاحات عرفانی آنها آگاه باشند .زیرا بحث ما حتی در عشق مادر به فرزند نیز نیست بلکه عشق دو انسان از دو جنس مخالف است .بنابراین لطفا از اشعار عرفانی در این بحث استفاده نشود وگرنه همان جریان فیل پیش می آید بخش هایی از یک مقاله خوب را در زیر آورده ام زیرا در بحث های بعدی مجبوریم به نظر ملاصدرا اشاره هایی داشته باشیم -------------------------------------------------- بررسی اراده انسان از دیدگاه متکلمین و فلاسفه اسلامی به
همان اندازه که تصدیق به وجود اراده در انسان امری بدیهی و وجدانی است،
شناخت معنا و حقیقت اراده امری پیچیده و مشکل است. به همین دلیل، علیرغم
وحدت نظر متفکران در وجود اراده در انسان، در تفسیر و بیان ماهیت کلی آن
اختلاف نظر وجود دارد. معنای اراده از دیدگاه متکلمین اشاعره
اراده را صفتی تخصیصی میدانند؛ یعنی هر گاه دو مقدور در عرض هم بر نفس
عرضه شوند و شخص قادر به انجام هر دو باشد، در این جا اراده، مخصص یکی از
آن دو برای انجام است. «معتزله اراده و
کراهت را از جنس ادراک میدانند. بدین معنی که اراده عبارتست از اعتقاد به
نفع؛ و کراهت، اعتقاد به ضرر. چون نسبت قدرت به طرفین فعل و ترک مساوی است
پس هر گاه در قلب، اعتقاد به نفع نسبت به یکی از طرفین حاصل شود، آن طرف
ترجیح مییابد و فاعل مختار میگردد در
فلسفه اسلامی اراده در غیر خداوند به عنوان یکی از شؤونات نفس مطرح است و
برخی از حکما آن را صریحاً در زمره کیفیات نفسانی آوردهاند البته بسیاری از
فلاسفه یادآور شدهاند که هر چند معنای اراده در نگاه اول روشن و متمایز
مینماید، اما تعریف آن به گونهای که تصوری حقیقی از آن بدست آید، دشوار
است و از این حیث به دیگر امور وجدانی شباهت دارد که جزئیات آنها را به
آسانی میتوان دریافت، اما شناخت ماهیت کلی آنها آسان نیست در
واقع صدرا معنای جدیدی از اراده ارائه نمیدهد تنها مطابق اصول فکری خود،
به نحوی کلام ابنسینا را تأیید مینماید گویا میخواهد حرف او را بر مبنای
فلسفه خود تبیین و تحلیل نماید و از لوازم آن در بحث رابطه اراده انسان با
اراده خداوند بهرهمند شود. در تأیید این مطلب میتوان این قول
صدرالمتألهین را شاهد آورد: در انسان ابتدا تصور فعل است و به دنبال آن،
اعتقاد به نفع در فعل حاصل میشود، سپس شوق از قوه شوقیه برانگیخته میشود و
شدت مییابد؛ شدت آن به حدی میرسد که در انسان اجماع حاصل میشود، همان
اجماعی که اراده نامیده میشود. اینها مبادی افعال ارادی در ما هستند و در
خداوند هیچ کدام از اینها نیست. بنابراین فعلی که از ما با اختیار صادر
میشود، با واسطههایی از جوهر ذات ما به وجود میآیند. این واسطهها امور
کثیر انفعالی هستند که بعضی از آنها از جنس ادراک و بعضی از جنس حرکت فعلی،
و بعضی از باب شهوت و غضب و بعضی از جنس فعل تحریکی مثل جذب و دفع. اما در
مورد خداوند فعلش مترتب بر ذات است، بدون واسطه قرار گرفتن چیزی بین ذات و
فعل از قبیل صفات و احوال عارضی همـان
طور که مشاهده مـیشود صدرا همانند ابـنسینا واسطههایی بین ذات و فعل را
که شامل شوق و اراده هم میشود، اموری انفعالی میداند. بدین ترتیب حصول
اراده و شوق نیازمند به اراده و شوق دیگر نیست و این گونه، مسأله تسلسل
ارادههای متکثر پاسخ داده میشود؛ ولی در پاسخ به این اشکال امام
خمینی(ره) در کتاب «طب و اراده» از طریق دیگری وارد میشود. ایشان اراده
را امری انفعالی نمیداند بلکه آن را فعلی از افعال نفس میداند. به همین
جهت در پاسخ از اشکال معروف تسلسل در اراده این گونه میفرمایند: «افعال
اختیاری که از نفس صادر میشود بر دو گونه است: 1ـ افعالی که به وسیله
اسباب و ادوات جسمانی صادر میشود مانند نوشتن. در این گونه کارها در درجه
اول عامل، حرکت است و در درجه دوم عامل آن اثری است که از حرکت حاصل
میشود... در این گونه افعال، میان نفس مجرد و فعل، واسطهها و مبدأهایی
وجود دارد از قبیل تصور، عزم و تحریک عضلات؛ 2ـ قسم دوم از افعال نفس،
افعالی است که یا بدون واسطه از نفس صادر میشود و یا اگر واسطهای باشد
واسطه غیر جسمانی است مانند بعضی از تصورات که تحقق و وجودشان با فعالیت
همراه میباشد و نفس، آن تصور را ایجاد میکند بلکه میتوان گفت که همه
صورتهای ذهنی و تصورات نفس بدون واسطه انجام میگیرد و تنها خلاقیت نفس است
که آنها را ایجاد میکند مانند اینکه نفس به واسطه اشتغال به علم و صنعت
آن را فرا میگیرد و سپس در اثر ممارست و پیگیری ملکهای و نیروئی در او
پیدا میشود که آن ملکه و نیرو خود بسیط است ولی تفصیل آفرین است بدین
ترتیب از نظر ایشان عزم و اراده از افعال نفس است و برای صدور آن نیازی به
عزم و ارادهای دیگر نیست. لذا در ادامه چنین میفرمایند: «پس
از روشن شدن این مطلب بدان که عزم و اراده و تصمیم و قصد از افعال نفس است
و مانند شوق و محبت نیستند که از امور انفعالی باشند پس مبدأ اراده و
تصمیم، خود نفس است و این مبدئیت نه به واسطه آلات جرمانی و جسمانی است که
محتاج به واسطه باشد بلکه نفس انسان اراده، و قصد را بدون آنکه واسطه
جسمانی داشته باشد ایجاد میکند و هر چیزی که این چنین باشد و بدون واسطه
از نفس صادر شود نه تنها احتیاج به اراده زائد که میان نفس و آن چیز واسطه
شود، ندارد بلکه چنین وساطتی امکان پذیر نیست و نفس با همان علم و شعوری که
در مرتبه ذاتش دارد، اراده و قصد و تصمیم را ایجاد میکند که نفس نیز
مانند همه فاعلهای الهی اثر خودش را در مرتبه ذاتش به گونهای برتر و
شریفتر و کاملتر دارا است و نسبت به اراده نیز همین حال را دارد، چیزی که
هست آن است که چون نفس مادامی که تعلق به بدن خاکی دارد و در بند زندان
طبیعت است و تجرد کامل خودش را باز نیافته است، در معرض تغییرات و تبدلات
قرار میگیرد و گاهی فاعلیت دارد و گاهی ندارد و زمانی عزم و اراده دارد و
زمانـی ندارد و لازم نیست که بـه طور دائم فعال و یـا دائماً عالم و صاحب
عزم باشد در نهایت میتوان
از تحلیل اقوال مطرح شده، به این نتیجه رسید که روشنترین تبیین درباره
حقیقت «اراده» از طرف ابنسینا ارائه شده است. مطابق نظر او اراده عبارتست
از شوق مؤکدی که بر تمامی گرایشها و امیال فرد غلبه یافته است. اگر این شوق
شدید مبدئی عقلانی داشته باشد و در راستای حکم عقل عملی باشد اراده انسانی
خواهد بود ولی اگر دارای مبدأ شهوانی و یا برخاسته از قوه غضبیه باشد و به
دنبال تخیل لذت و تصدیق به فایده آن، صورت گیرد اراده حیوانی خواهد بود.
به هر حال اراده چیزی نیست جز شوق شدیدی که در اثر وجود انگیزههای قوی
عقلانی یا شهوانی و غضبی پدید آمده است. ترمه خانوم اراده در نظر من خواست است و تصمیم بر انجام چیزی و سعی در انجام آن. هنوز
هم فکر میکنم عاشق شدن و بودن یا نشدن و نبودن آدمها ارادی نیست. حتی در
صورت زمینی اش . نمیتوانی انتخاب کنی که فلان آدم چون جذاب و زیبا و مزین
به فلان حسن و فلان کمال است پس بروم عاشقش بشوم. بر عکس وقتی عاشق یکی از
بچه های آدم میشوی ، چشمت به جمال و کمال او روشن میشود. ------------ احمدی نژاد اراده در لغت وعرف یک معنا دارد ودر عرفان،کلام ،روانشناسی وفلسفه به معناهای دیگری بکار می رود وقتی که می گوییم عشق ارادی است یعنی شوق زیاد ودوست داشتن زیاد با اراده انجام می شود تصور تصدیق میل شوق ،دوست داشتن ،شوق موکد ،اراده وعشق به ما می آموزد که عشق به طور ارادی است ممکن است خاستگاه اولیه عشق وآغاز آن در ابتدایی ترین مرحله ورتبه غیر ارادی باشد ولی عشق حتی در عشق زمینی وعشق دو جنس مخالف به یکدیگروقتی می خواهد عشق شود باید منزل به منزل طی طریق کند این طی طریق ممکن است مدت زمان اندک نیاز داشته باشد وممکن است طولانی باشد یک وقت است در ره گذر از کوچه ای یک آواز به گوشمان می خورد و یک وقت است که ما به یک آواز گوش می دهیم به گوش خوردن ویا به قول ما طلبه ها سماع غیر ارادی است ولی گوش کردن یا استماع فعل اختیاری و ارادی است خوش آمدن ممکن است غیر ارادی باشد ولی خواستن حتما فعل ارادی است برای پاسخ به شما ابتدا باید مباحث شفاف گردد تا معلوم شود درباره چه چیزی داریم بحث می کنیم یعنی اول باید در تعریف لغوی وعرفی واصطلاحی واژه ها ومفاهیم به هم نزدیک شویم تا زبان و ادبیات مشترک برای گفتگو داشته باشیم تعریف مفاهیم الف-اراده اراده از نظر لغوي حداقل در دو معنا استعمال شده است؛ يکي تصميم گرفتن بر انجام کاري و ديگري خواستن و دوست داشتن. معناي اول که تصميم بر انجام کاري است، فقط در مورد افعال انسان به کار
ميرود، ولي معناي دوم، کاربرد بيشتري دارد و شامل دوست داشتن اشياء خارجي،
افعال شخصي خود و دوست داشتن افعال ديگران نيز ميشود؛
يعني دوست داشته باشد که فاعل مختار ديگري با اختيار خودش کاري را انجام
بدهد که در اين صورت، آن را " اراده تشريعي " مينامند و نيز دوست داشتن
انجام کاري از سوي خود را " اراده تکويني" مينامند. بحث اراده در دو جنبه اراده الهي و اراده بشر ارائه شده است. اراده در اصل قوه ای مرکب از میل شدید و نیاز و آرزو است اما اسم قرار داده
شده برای میل نفس به چیزی با حکم در او به اینکه آن عمل شایسته است انجام
شود یا نشود. پس گاهی برای مبدا فعل به معنای میل نفس به چیزی استعمال
میشود و گاهی برای منتهای فعل، یعنی حکم به اینکه آن فعل سزاوار انجام
دادن است یا شایسته انجام دادن نیست به کار گرفته میشود این مطلب را از وبگاه پژوهشکده امام باقر برایتان نقل کرده ام قبل از ورود به بحث چند نکته را متذکر می شوم الف-بحث ما فلسفی نیست .اگرچه فلسفه نیز درباره وجود بحث می کند و هرکسی می تواند درباره وجود فکر کند ونظر دهد و روشن است در مواردی که نیاز به بحث های کارشناسانه است باید مطالعه فلسفی داشته باشد در بحث عشق بیشتر دقت نظر شرط است تا خواندن فلسفه و ما بیشتر از فلسفه به وجدان وتوجه به وجدانیات نیاز داریم.البته منطقی فکر کردن ومنطقی استدلال کردن نیز مهم است ب-نوع هایی از عشق روشن است مثل عشق الهی و عرفانی .ما آثار محکم ومتین وخوبی داریم که عشق الهی را از نظر موضوع ومحمول ها و مسئله های طرح شده بسیار خوب توضیح داده اند بطوری که عشق الهی دارای یک پایه واستحکام قوی می باشد.می توان گفت عشق الهی دارای بنیان مرصوص است اما در عشق زمینی - در عشق مادر به فرزند ویا عشق به وطن کارهایی انجام شده است مشکل مادر عشق انسان به انسان آن هم عشق معروف است یعنی عشق دو حنس مخالف نسبت به یکدیگر من فکر می کنم بخاطر آموزه های دینی وبیشتر بخاطر سیره متشرعین به این مسئله خوب پرداخته نشده است .کما اینکه به بنده هم چه به شوخی وچه جدی وچه مستقیم وچه غیر مستقیم گفته شده است که این دیگر چه مسئله ای است که که شما با این سن وسال وبا اینکه درس خوانده حوزه علمیه قم هستید... اما من فکر می کنم درست است که بیشتر بزرگان در این زمینه سخن نگفته اند ولی برخی از کلمات ویا خاطراتی از آنها بیان می شود بیان گر این است که علمای ما مثل علامه طباطبایی ،آقای بروجردی ،امام خمینی و..عاشق همسران خود بوده اند .اما این عشق بعد از ازدواج بوجود آمده است .عشقی پاک وزلال و از سر معنویت و ابدی و پایدار.دوستان می توانند به مطالبی که از این بزرگان درباره همسرانشان بیان شده است مراجعه کنند بخاطر علت های گونه گون از مسائل شرعی گرفته تا ملاحظات عرفی بیان این نوع علاقه ها میسور نبوده است اما بحث نخست من ادعاهای خود را بیان می کنم وبعد سعی می کنم که برای هرکدام دلیل بیاورم.پر واضح است که در این قسمت هر کدام از عزیزان می توانند اظهار نظر کنند زیرا بیشتر بحث منطقی ودریافتی است ------------ احمدی نژاد پاسخی به پرسشی در امور قبل از ازدواج مولفه های زیادی هست که باید به آنها توجه داشت اینکه انسان به شخص خاصی علاقه مند شود با کمی گفتار و چند جلسه صحبت خیلی عادی است اما آیا این همان عشق گرانبها وبزرگ است یا نه جای خیلی تامل و درنگ دارد .عشق نشانی دارد باید دید نشانی هایش درست است یا نه؟! و معمولا نشانی ها درست نیست!!!!!!!!!!!! به عقیده من بسیاری از این عاشقانه ها فقط
عاشقانه است وعشق نیست جوان های ما کمتر عاشقند بیشتر دوست دارند که عاشق
یا معشوق باشند البته این هم اشکالی ندارد زیرا ما انسان هستیم
واحساس داریم البته تا مدامی که از نظر عرف وشرع به اشکال برنخورد اشکالی
ندارد امادر آن مورد خاص که فرمودید ببینید شما باید قدرت مدیریت داشته باشید .می دانم که خیلی سخت است جایی
که دل وخیال واحساس خدایی می کنند انسان بتواند مدیریت داشته باشد ولی
چاره ای نیست . فرض کنیم من یک جوان هستم و کسی را دوست دارم .خب نباید دست روی دست
بگذارم و فقط به بیان اینکه من شما را دوست دارم منتظر بمانم تا فرشته ها
از آسمان بیایند وکار را برای من تمام کنند و کسی را که دوست دارم همسر من
بشود زیرکی و با هوش بودن وهوشمند عمل کردن حتی در عشق وعاشقی نیز هست .اگر
واقعا کسی را دوست دارید یاید بخاطرش تلاش کنید و حتی می خواهم بگویم بخاطر
او وخودتان باید بجنگید ومبارزه کنید.زندگی با کتاب های شعر و رمان و فیلم
های عاشقانه متفاوت است. می گویم باید مبارزه کنید تا سپس یک عمر حسرت وپشیمانی نصیبتان نشود حال که به یکدیگر علاقه مند هستید خانواده را نیز راضی کنید شما با
زیرکی و اخلاص و برنامه ریزی ومشورت جلو بروید .خدا هم کمک می کند .اما
نکته مهم رعایت کردن شرع وعرف است . اگر با تمام این اوضاع واحوال و دعا کردن ها کار درست نشد .چاه ای نیست
وباید تسلیم سرنوشت شد ولی از حالا تسلیم نشوید .مطالبتان را درباره اختلاف
فرهنگی خانواده ها دوباره مطرح کنید وسعی کنید طرف مقابل بیشتر به شما
توجه کند تا خانواده ...... متاسفم که واضح تر نمی توانم در اینجا سخن بگویم زود تسلیم نشوید . و توسل ودعا و از خداوند بخواهید که هرچه صلاح شماست شما را به آن رهنمون کند يا فاطِمَةَ الزَّهْراَّءُ يا
بِنْتَ مُحَمَّدٍ يا قُرَّةَ عَيْنِ الرَّسُولِ يا سَيِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا اِنّا تَوَجَّهْنا
وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكِ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكِ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا
وَجيهَةً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ اى فاطمه زهرا،اى دختر دلبند محمّد،اى نور چشم رسول خدا
اى سرور و بانوى ما،به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى به تو توسّل جستيم،و تو را پيش روى حاجاتمان
نهاديم،اى آبرومند نزد خدا،براى ما نزد خدا شفاعت كن .......... يا اَبَا الْحَسَنِ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ اَيُّهَا الْهادِى النَّقِىُّ
يَا بْنَ رَسُولِ اللّهِ يا حُجَّةَ اللّهِ عَلى خَلْقِهِ يا سَيِّدَنا وَمَوْلينا اِنّا تَوَجَّهْنا
وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِكَ اِلَى اللّهِ وَقَدَّمْناكَ بَيْنَ يَدَىْ حاجاتِنا يا
وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ اى
ابا الحسن،اى على بن محمّد،اى هادى نقى،اى فرزند فرستاده خدا،اى حجّت خدا بر بندگان،
اى آقا و مولاى ما،به تو روى آورديم و تو را واسطه قرار داديم و به سوى خدا به تو توسّل جستيم،و تو را پيش روى حاجاتمان
نهاديم،اى آبرومند نزد خدا،براى ما نزد خدا شفاعت كن، ترمه خانوم اراده در نظر من خواست است و تصمیم بر انجام چیزی و سعی در انجام آن. هنوز
هم فکر میکنم عاشق شدن و بودن یا نشدن و نبودن آدمها ارادی نیست. حتی در
صورت زمینی اش . نمیتوانی انتخاب کنی که فلان آدم چون جذاب و زیبا و مزین
به فلان حسن و فلان کمال است پس بروم عاشقش بشوم. بر عکس وقتی عاشق یکی از
بچه های آدم میشوی ، چشمت به جمال و کمال او روشن میشود. اینکه من
عاشق شوم یک طرف قضیه است . طرف دومش این است که آنکه دوستش میدارم دوستم
دارد؟ اگر تو را نخواست ، اگر رنجت داد ، آبرویت را برد و ...باید از او
متنفر شوی ، فاصله بگیری ؟؟؟ یا نه او هم تو را خواست اما موانعی بر سر
راه بود و وصل ممکن نبود ؟عقل میگوید به آبرویت فکر کن ، جوانیت دارد از
دست میرود ، فرصتها یکی یکی میگذرند ، به آن آدم نمیرسی و....عقل اینجا
اشتباه نکرده ، راست میگوید . پس چرا رشته را رها نمیکنی؟ عقل خواست و
اراده ی توست اما آن مزه ی شیرینی که از عشق زیر دندان داری ، او نچشیده .
...............آن کس که مرا به باغ میخواند – بی روی تو میبرد به زندانم
............ ---------------------- سمانه ترمه خانوم واقعا خوب نوشتن! دمشون گرم ------------------------------------------------- احمدی نژاد خیلی خوب نوشتی ترمه خانم انشاالله بحث را ادامه می دهم..... -------------------- احمدی نژاد دوستی برخی پرسش های قرآنی و عقیدتی مطرح کرده بودمطلب زیر مربوط به آن است وبحث عشق را انشاالله ادامه خواهم داد پاسخی به پرسشی سلام بر دوست عزیز باید گفت وگو کرد که اشکالش دقیقا چیست به وجود خداوند وصفات اوست یا درباره اسلام وقرآن پرسش دارد برخی هم مسائل عقیدتی وکلامی است یک خاطره بگم ما یک دوست طلبه ای داشتیم که همیشه به هرچه می رسید به آن یقیین پیدا می کرد وبدتر اینکه اصرار می کرد که آن را نیز به دیگران القا کند وهمه مثل او فکر کنند .در دید او طلبگی بهترین کار بود.مثل بعضی آدمها در فامیل ویا در محیط اجتماع اینگونه اند .اگر طرفدار آقای خاتمی شد باید همه طرفدار آقای خاتمی شوند و اگر زمانی ضد آقای خاتمی شد همه باید ضد آقای خاتمی شوند.اگر طرفدار آقای احمدی نژاد شد همه باید طرفدار باشند واگر ضد آقای احمدی نژاد شد همه باید ضد باشند .کلا هر کس با آن شخص مخالف است یا بی سواد است وبی فرهنگ ومطالعه است.یا بی تعهد وبی مبالات و یا... خلاصه این دوست طلبه ما در طلبگی نیز افراط داشت ..بعد از چند سال کم کم حرف هایش عوض شد ازحوزه وطلبگی دل کند وشد ضد حوزه وطلبه ها و کم کم ضد انقلاب ودر مسائل دینی هم سست وسست شد ...بعد از چند سال دیگر مشکلات خانوادگی او برطرف شد به دانشگاه رفت وسه سال پیش با خانواده به دیدن آنها رفتیم با آنها به مسافرت رفتیم به یاد آن دوران که دوست بودیم ...از شب تا اذان صبح با ایشان بودم وبعد که به حرم حضرت معصومه رفتیم با خجالتی عجیب در حرم نماز خواند.الآن هم وضعش بد نیست غرض اینکه برخی اشکالات نه همگی آنها به ....تجرد وعدم ازدواج بر می گردد. خدا رحمت کند شیخ علی صفایی را بسیاری از مشکلات عقیدتی وسیاسی وافسردگی جوانان دانشجو وطلبه را با ازدواج حل می کرد.بیشتر مواقع هم درست می شد.شیخ معتقد بود اصلا طرف زن ویا شوهر می خواهد وخودش هم نمی داند ومدام گیر می دهد به نیچه ،سارتر ،روسو ،فروید،جبر ،هدف خلقت و... برخی به دوستی ناباب که در یک مقطع در دانشگاه با انسان همراه می شود..برخی هم برای جلب توجه و ادا در آوردن است بله برخی هم واقعا علمی وفکری است پاسخ پرسش ها در تمام تفاسیر هست اگر نرم افزار جامع تفاسیر را بگیرید بیشتر پاسخ ها را می توانید بیابید.برخی هم جزیی هستند که در پی یک پاسخ کلی می توان آن را روشن کرد سپید،رباعی،غزل ....... نقاشی کلماتند وقتی چشمانت را نمی سرایند ---------------------- بر خرد واژه های من خرده مگیرید زیر بار غم هجرش آیینه فلسفه افکارم خرد خرد است ....ما آنچنان سرگرم قلاب _ محبوب خودمان - میشویم که توجه نمیکنیم چه کسی این دام را نهاده. ------------------- احمدی نژاد می شود ترمه خانم بفرمایند اراده یعنی چه؟ آغازعشق ادامه و اوج وپایداربودن آن آیا در بحث اراده یکسان است؟ بحث عشق در نگاه اول یک بحث است که بطور سربسته نظرم را عرض کردم ولی اینکه عشق زمینی مقدمه عشق الهی شود یک بحث طولانی که به آن خواهم پرداخت *********************************** بحث در عشق زمینی وعشق انسان به انسان است نشانه های عشق عشق در هر مرحله آغاز ،اوج و پایداری دارای نشانه هایی است که برخی در هرسه مشترک وبرخی فقط و یژه مرحلۀ خاصی است الف -بیشترین وقت عاشق اندیشه معشوق است ج-عشق حادثه ناگهانی ومیهمان ناخوانده است د-عشق پنهان نمی ماند و آشکار می شود برای شروع دوباره بحث به چند نکته که در پرسش ها ویا نظرات دوستان بود اشاره ای گذرا می کنم شاید در آینده دوباره به آنها بپردازم ه-عشق لطیف است وخشن نیست بنا براین جاهایی که رد پایی از کشتن اسید پاشی و چاقو کشی ویا همسر کشی هست اینها فقط شهوت است شهوتی که کر وکور می کند و..... و-عشق در کل ارادی است گرچه ممکن است برخی از اسباب آن غیر ارادی باشد.معتقدم عشق از باب فعل است نه از باب انفعال.عشق یک کنش است نه یک واکنش ز-عشق غیرت وحسادت دارد ولی برای معشوق از این هم گذشت می کند نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست نازنینا ما به ناز تو جوانی دادهایم ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت آسمان چون شمع مشتاقان پریشان میکند به یقیین همانی نیستم که بودم امید همانی نباشم که هستم من فکر می کنم .اگر در بحث عشق همان حرف های صحیح گذشته و گذشته گان را تکرار کنم کار چندان شاقی نکرده ام .زیرا این خیلی جهد وکوشش وهنر نمی خواهد اگر من بتوانم سخن صحیح گذشته گان درباره عشق را خوب بفهمم وخوب توضیح دهم و نکات تاریکی را روشن کنم این کار خوبی است اگر من بتوانم حرف صحیح گذشته گان را با یک ادبیات وشیوه بیان دیگر و یا از یک زوایه دید دیگر بیان کنم باز هم این کار خوبی است در نمایشگاه کتاب به دکتر ترکی عزیز عرض کردم خیلی درباره عشق مطالعه کرده ام در حوزه وعرصه های مختلف عشق را می شناسم اما در این رهگذر به نتایجی رسیده ام....این روحیه احتیاط علمی باعث می شود نتوانم بدون سانسور و احتیاط حرفم را بزنم در دوران تحصیل طلبگی آموخته ام انسان محتاط وشجاعی باشم.اینک در موقع وجایگاه این دو حالت شک دارم.با خود می گویم هنوز جاهل هستم پس آدم جاهل باید احتیاط کند و شجاعت آدمهای جاهل کار دستشان می دهد. آدم ترسویی نیستم ولی چون کمی می دانم .که گستره بحث چقدر وسیع است بنابراین می ترسم درمقوله سنگین عشق دچار جهل مرکب شده باشم شاید ازبرخی نویسندگان که درباره عشق مقاله دارند بیشتر بدانم .ولی شک ودو دلی من درباره نتایجی است که به آنها رسیده ام زیرا آنها برخلاف ویا حداقل متفاوت با نظر بزرگان است .اینجا است که آموخته ام باید احتیاط کرد تا به حال دوستان بزرگواری پیشنهاد داده اند که بحث ها به صورت سلسله مقالات چاپ شود تا بنده هم مجبور شوم مستندات را دوباره خوانی کنم و از طرفی فرهیختگان بتواند در یک مجرا ومسیر مشخص علمی به نقد و نظر درباره آن بپردازند الغرض اگر گاهی در خونین دلان پیچ در پیچ می روم دوعلت دارد یکی اینکه اینجا برای من دل نوشته است و جایگاه بحث صرف علمی نیست بلکه گاهی دلی می نویسم ودل هم گاهی خطا می کند دوم بنا ندارم بحث سنگین شود وگرنه ریشه لغوی واصطلاحی ومفهوم عرفانی وروانشناسی عشق به این سادگی که بنده عرض می کنم نیست .حداقل باید کمی ادبیات ،منطق ،فلسفه ،عرفان و ...به عنوان پیش نیاز دانسته شود -------------------------------------- برای دیدن برخی نظر های غیر دل نوشته ای می توانید به مصاحبه بنده با خبرگزاری ایکنا به نشانی زیر مراجعه کنید http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=1000098
ترمه خانوم 2 موضوع مطرح کرده اند : 1. ارادی یا غیر ارادی بودن عشق
2. حسن و زیبایی مقدم است یا عشق
منم
موافقم استاد که عشق در مرحله اول غیر ارادیست: از عشق زمینی می گم : در
نگاه اول و برخورد اول از یه آدم فوق العاده خوشمون مییاد و عاشق اون تصویر
قشنگ ذهنی اش که در ذهنمان برایش می سازیم می شویم ولی در ادامه که رفتارش
را می بینیم اگر خوب و برابر با انتظار باشد عاشقش می مانیم ولی اگر اصلا
رفتارهای بعدی اش اونی نبود که انتظار داریم تو ذوقمون می خوره و از تصویر
ذهنی قشنگ اولیه عقب نشینی می کنیم
عشق غیر ارادی استارت می خورد ولی استمرار عشق به زعم من یک فعل کاملا ارادیست
ممنونم
عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق(ع)اراده انسان از جنبه معنا شناسی
معنای اراده، از دیدگاه فیلسوفان
من کتابی در مورد عشق نخوانده ام و جز صفحه ی دل دوستانم
در صفحه ی دیگری بر عشق نظر نکرده ام. میتوانم تفاوت ها را درک کنم اما
نمیتوانم مثل فلاسفه استدلال کنم . از عشق زمینی حرف میزنم . از عشق
آدمیزاد به آدمیزاد . عشقی که روح و جسم هر دو را درگیر میکند. راهی که
ابتدایش را میدانی اما انتهایش با محبوب ازلیست. عشقی که چه برای یکتا
پرستان و چه آنهایی که اعتقادی به خداوند ندارند با جذبه و شور، و احساس و
درکی غیر جسمانی همراه است .
گفتیم که عقل از همه کاری به در آید – بی چاره فرو ماند چو عشقش به سر افتاد
در سوخته پنهان نتوان داشتن آتش – ما هیچ نگفتیم و حکایت به در افتاد
من هم با ایشون در غیر ارادی بودن عشق هم عقیده ام!
ببینید
عشق یه ذوقه...ذوق زمانی به وجود میاد که تو یه چیزی چشیده باشی...حالا در
ظاهری ترین و شاید پست ترین مورد قیافه و در موارد عمیق تر نوع طرز تفکر
یا هرچیز دیگه ای مثه یه آرمان گمشده ای که در دیگری میبینی...
خب این جلوه کردن دیگری در چشم ما آیا ارادیه؟؟
یعنی به اختیار ما خصوصیات یه نفر در نظر ما زیبا میشه و ما طالب حضور اون میشیم یا نه؟؟!
این مباحثی که فرمودید از زمان ها قبل بوده است چه بصورت اظهار نظر های شخصی وچه به صورت هجمه یک مکتب انحرافی به اسلام وقرآن ..مثل تمام حرف های مکتب های مادی به اسلام
بیشتر این حالاتی که در برخی جوانان نسبت به قرآن نماز خواندن و حتی شک در وجود خداوند بوجود می آید به آنچه که می گویند وبر زبان می آورند مربوط نمی شود و اشکال در جای دیگر است وگرنه این حرفها که همگی جواب دارد .
اما تجربه به من می گوید .اگربنده سه روز مطالعه می کنم وجوابها را از لابلای کتابها پیدا می کنم وخیلی منطقی وعلمی وعقل پسند به طرف مقابل می گویم .قانع می شود ولی دو ساعت پعد دوباره می آید وبا هفت اشکال دیگر به خدا وپیامبر و..... اگر آنها را هم جواب بدهی باز ..چند اشکال دیگر و این مسیر ادامه دارد تا آن اشکال اصلی پیدا شود ودرمان گردد
پدر بزرگ میتواند بگوید که اگر عشق غیر ارادی نیست پس چرا انسان هرچه
اراده میکند نمیتواند دل از محبوبش بردارد ؟؟؟ چرا با اینکه صدای خرد شدن
استخوانهایش را زیر این بار سنگین میشنود و میداند که رسوا میشود باز
نمیتواند پا پس بکشد؟؟؟...من هم نمیگویم عشق در یک نگاه است اما میتواند با
یک نگاه آغاز شود
به نظرم عشق چیزیست که به آدم میدهند و چیزیست که از
آدم میگیرند...گاهی به عنوان هدیه...گاهی برای تنبیه....گاهی برای
امتحان....گاهی هم فقط برای اینکه از همه ذله شوی و مستاصل و وجود او را
ببینی...
نه به خود می رود گرفته ی عشق ....دیگری میبرد به قلابش
بى وفا حالا که من افتادهام از پا چرا؟
سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟
من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟
این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟
در شگفتم من نمى پاشد زهم دنیا چرا؟
این سفر راه قیامت مى روی تنها چرا؟


