خونین دلان

خیال ها خواب ها خواسته ها خامی ها خستگی ها

ان شاالله امروز بعد از ظهر عازم سفر هستم...کرج ..گلپایگان....کرج .....شمال...جاده اسالم به خلخال...

کمتر اتفاق می افتد  جایی را بخواهم دوبار بروم ولی جاده اسالم به خلخال را دوست داشتم یک بار دیگر ببینم

ان شاالله در طول سفر هر از چند گاهی به وبلاگ سر می زنم

از تمامی دوستان عذر خواه هستم که در طول ماه مبارک بحث عشق متوقف شد به خصوص از استاد نبوی عزیز

اما چکار کنم که ضعیف هستم و بعد از انجام کارهای اداری پژوهشی دیگر رمقی برایم نمی ماند

الحمدلله رب العامین خدای را سپاس که توانستیم ماه مبارک را روزه بگیریم

گرچه بانو این وبلاگ را نمی خواند ولی از ایشان تشکر ویژه دارم زیرا خودشان   سالهاست  که نمی توانند روزه بگیرند ولی با این حال همیشه افطار ها وسحرها به بهترین شکل از بنده وعلی اصغر آقا پذیرایی می کردند

دعاگوی دوستان هستم والتماس دعا

نوشته شده در دوشنبه 1393/05/06ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

سلام

شب های قدر قدر یکدیگر را بدانیم و برای یکدیگر دعا کنیم

مثل سال های قبل ان شاالله حرم هستم وبه یاد تک تک دوستان خواهم بود

التماس دعا

(59)يا حَبيبَ مَنْ لا حَبيبَ لَهُ، يا طَبيبَ مَنْ لا طَبيبَ لَهُ، يا مُجيبَ مَنْ لا مُجيبَ لَهُ، يا شَفيقَ مَنْ لا شَفيقَ لَهُ،

يا رَفيقَ مَنْ لا رَفيقَ لَهُ، يا مُغيثَ مَن لا مُغيثَ لَهُ، يا دَليلَ مَنْ لا دَليلَ‏

لَهُ، يا اَنيسَ مَنْ لا اَنيسَ لَهُ، يا راحِمَ مَنْ لا راحِمَ لَهُ، يا صاحِبَ مَنْ لا

صاحِبَ لَهُ

(59) اى دوست آنكس كه دوستى ندارد اى طبيب آن كس كه‏
     
طبيبى ندارد اى پاسخ ده آن كس كه پاسخ ده ندارد اى يار دلسوز آن كس كه دلسوزى ندارد اى‏
      
رفيق آن كس كه رفيق ندارد اى فريادرس آن كس كه فريادرسى ندارد اى راهنماى آنكه راهنمايى ندارد
     
اى مونس آنكس كه مونسى ندارد اى ترحم كننده آن كس كه ترحم كننده‏اى ندارد اى همدم آن كس كه‏
    
همدمى ندارد

نوشته شده در چهارشنبه 1393/04/25ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

استاد اکبر نبوی

سلام بر استاد احمدی نژاد عزیز
از آنجا که عشق ( در صورت زمینی و یا سیرت آسمانی اش ) امری قدسی و آسمانی است، مرز و مذهب و نمی شناسد و از بایدها و نبایدهای رایج پیروی نمی کند. بلکه مرتبه و ساحت خود را طلب می کند. و بی گمان، همین تعلق به امر قدسی ( و به تعبیر دیگر، تعلق عشق به عالم امر ) جهانی ویژه می سازد و عاشق را در این جهان، که پر از رمز و راز و مراتب شگفت روحی است، بر سفره ی مستی و بیخودی می نشاند.
عشق زمینی و آسمانی سرشتی واحد دارند، تجلی معشوق در آن متفاوت است. با این حال در هر دو عشق، قبض که متعلق به دنیای عرفی، عمومی و در بند شده در زمان و مکان است، راه ندارد. هر چه هست بسط و گشایش و فرج و یسر است. قبض( فروبستگی، عسر و شدت ) به دنیای رنگ و اسارت در خود تعلق دارد. عشق ( زمینی یا آسمانی ) آزاد شدن از « خود » و زدودن رنگ تعلق های نفسانی و منیت های کاهنده و به زیر کشنده است. عشق، رهایی و آزادی است. گسستن است. پرواز است. و صد البته که همه ی این مقام های بلند و باشکوه را عاشق آشکار می کند. عشق مقامی است که باید تعین پیدا کند و این تعین در وجود عاشق جلوه گر می شود. زندگي، شور، شوريدگي، بارش، خروش، ژرفا، آسمان‌فرسايي، گستره، زايندگي، برافروختگي، ناآرامي، هيجان، التهاب، سرمستي، پاكي، راز ورزي، راز خواهي، آزادي، آزادگي و ... كه در عشق جستجو مي‌كنيم، در جان عاشق شعله می کشد و فوران می کند. به سخن دیگر، عشق ساحتی است که مراتب متعالی آن را عاشق نمایان می سازد. بنابراین، کسانی که در چند و چون عشق می اندیشند و می کوشند ابعاد پیدا و پنهان آن را بکاوند و شرح و انگاره های خویش را از آن ارائه کنند، باید که به عاشق نیز نظر داشته باشند و آتشفشان اوج گیرنده ی عاشق را از چشم دل و اندیشه دور نسازند. در غیر اینصورت، حتی ساحت و مرتبه ی عشق نیز چهره نمی نماید، و دریای عاشقی نیز همچنان ناپیدا خواهد ماند.

نوشته شده در دوشنبه 1393/04/09ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

حلول ماه  رمضان ماه قرآن  مبارک بادا

گرچه پیش ترها به این بحث کمی پرداخته ام ولی به مناسبت ماه مبارک رمضان وماه قرآن دوباره نکاتی را با یکدیگر پی می گیریم

واژه عشق در قرآن نیامده است

برخی معتقد هستند در زبان وادبیات عرب واژه حب تمام وکمال معنای عشق را می رساند وهمانطور که برای پارسیان واژه عشق معنای شگرف وگستره معنایی وسیعی دارد در لسان وزبان عرب حب و محبوب اگر بیشتر از عشق نباشد کمتر نیست

در زبان عرفا نیز تا قبل از قرن ششم کمتر واژه عشق بکار می رفته ولی کم کم از آن به بعد واژه عشق فراگیر شده است

برخی از محققان معتقدند درباره واژه حب و محبت و مشتقات آن که حدود 80 آیه در قرآن کریم بدان اشاره رفته است و یازده مرتبه برای آن برشمرده اند

علاقه(محبتی که ملازم قلب است)

کلف(شدت حب)

عشق (فراتر از حب)

شعف(سوختن بخاطر حب)

شغف(رسیدن محبت به لایه درونی قلب)

جوی(هوای باطن)

تیم(عبد شدن بخاطر حب)

تبل (بیمار شدن بخاطر هوای باطن)

تدلیه (جنون بخاطر حب)

هیوم(سرگشتگی بخاطر هوای باطن)

به گمان بنده آنچه از فقه اللغه و سر العربیه و یازده مرتبه آن که برای واژه حب ذکر شده است هیچ منافاتی با واژه عشق ندارد واگر بخواهم جسارت بخرج دهم می گویم هیچ منافاتی با عشق زمینی هم ندارد

 

نوشته شده در یکشنبه 1393/04/08ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

احمدی نژاد

این پرسش را یکی ازدوست فرهیخته  طرح فرمودند

نماز اول وقت خواندن مهمتر/بهتر است یا در وقت فضیلت خواندن؟ خوب احادیثی هستند که سفارش به اول وقت میکنند، آیا احادیثی هم هستند که سفارش به وقت فضیلت میکنند؟ اگر هستند، چطور میشه این دوتا را جمع کرد؟
بنده به عنوان مباحثه و گفت وگو چند نکته را عرض می کنم تا دوستانی که در بحث احکام کار تحقیقی و پژوهشی کرده اند بحث را دنبال وبه سامان مطلوب برسانند
اول-حوزه وساحت این گفت وگو فقط در احکام است ولذا بررسی تاریخی ویا اشاره به سیره و یا حتی سیره علما ومتشرعین در مجالی و گفت وگوی دیگری رخ باید بنماید
دوم-اصل بحث در نماز عصر ونماز عشا مطرح خواهد شد زیرا در نماز صبح ونماز ظهر و مغرب نماز اول وقت ووقت فضیلت یکی می شود وعنوان بحث می شود فضلیت نماز اول وقت
سوم-اکثریت قائل به این هستند که وقت فضیلت نماز عصر دیرتر از پایان چهار رکعت نماز ظهر است قولی هم هست که وقت فضیلت نماز عصر را بلافاصله بعد از خواندن نماز ظهر می داند
چهارم -در سایت تبیان دیدم
نامه ی پنجاه و دوم نهج البلاغه از امام علی(علیه السلام) در باره اوقات نمازهای شبانه روزی آمده:
وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فى عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ:


«و نماز عصر را با مردم در بخشی از روز برگزار کن كه نور آفتاب سفید و جلوه گری نماید و بشود به اندازه دو فرسخ تا غروب راه رفت.»
مقدار زمان مانده به غروب را امام علی به اندازه ی دو فرسنگ (یا همان فرسخ كه حدودا هر فرسخ 5 كیلومتر و 600 متر است) راه رفتن یک عابر پیاده بیان کرده است. در یك ساعت و ده دقیقه یک فرسنگ را می شود پیمود. پس طبق این روایت، وقت انجام نماز عصر 2ساعت و 20 دقیقه مانده به غروب است.این مقدار زمان را ممكن است از اول ظهر تا اول وقت فضیلت نماز عصر را حساب كرده باشد، یا نه از اول وقت فضیلت نماز عصر تا آخر وقت فضیلت آن، كه احتمال دومی قوی تر است.

 

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ:

«و هنگامی نماز عشا را با ایشان بگزار که از بین رفتن شَفَق تا یك سوّم از شب بگذرد.»
بنابراین طول زمان شبها در ایام سال مختلف است که به همین جهت طول زمان یک ثلث شب برای نماز عشا در شب های سال متفاوت می شود. می توان گفت: زمان فضیلت نماز عشا در طول سال، بین دو ساعت و 38 دقیقه تا چهار ساعت و 38 دقیقه در نوسان است.

 

پنجم-بطور حتم بحث نماز جماعت وثواب مترتب بر آن باید در نظر گرفته شود.یعنی اگر در زمانی ومکانی نماز جماعت بر پا شود فضیلت آن بر فضیلت وقت ارجحیت دارد

*************************

هادی دهقان

بخشی از مصاحبه آیت الله محمدحسن احمدی فقیه یزدی رحمة الله علیه با خبرنگار افق حوزه(بااندکی تصرّف):
سؤال: به نظر شما شناخت شأن نزول یا به تعبیر حضرت عالی شأن صدور روایات تا چه حد می تواند برای مجتهد در استنباط احکام شرعی مفید باشد؟
جواب: شناخت شأن نزول آیات و شأن صدور روایات، از مسایل بسیار حساس و در عین حال لازم و ضروری است و در صدور حکم نقش بسزایی را ایفا می کند. به عنوان مثال یکی از علمای اهل سنت نسبت به وقت نمازهای یومیه که شیعه ها می خوانند، اشکال کرد و گفت: نمازهایی که شما می خوانید یا قبل از وقت است و یا بعد از وقت به عنوان مثال نماز عصر را زودتر از وقت شرعی آن و همراه با نماز ظهر می خوانید و نماز عشا را زودتر از وقت و همراه نماز مغرب می خوانید در حالی که باید نمازها را در پنج وقت جدا از هم ادا کرد. پاسخی که در جواب این اشکال بیان کردم این بود که باید شأن نزول آیات و شأن صدور روایات را در این مورد بررسی کرد. قرآن می فرماید: اقم الصلوة لدلوک الشمس الی غسق الیل و در ادامه در رابطه با نماز صبح می فرماید: ان قرآن الفجر کان مشهودا، این آیات ناظر به سه وقت در نمازهای یومیه است. با این توضیح که نماز از دلوک شمس ظهر شرعی تا غسق لیل ناظر به نماز ظهر و عصر است و این آیه نماز ظهر را و آغاز آن را از موقع زوال خورشید از نصف النهار و ظهر شرعی بیان کرده و نسبت به نماز عصر تا زمان غسق اللیل مطلق است یعنی در هر زمان که خواستی می توانی نماز عصر را تا غسق اللیل ادا کنی. غسق اللیل نیز که همان تاریکی شب است، ناظر به نماز مغرب و عشا است و وقت ادای نماز عشا را مقید به زمان خاص نکرده است. قرآن الفجر هم مربوط به نماز صبح می باشد. بنابراین بر اساس شأن نزول آیات، سه وقت صبح، ظهر و شب برای ادای نمازهای یومیه بیان شده است و اگر در روایات می بینیم که پیامبر اکرم صلی اللّه علیه وآله نمازهای یومیه را در پنج وقت ادا می کردند، جهت درک فضیلت و انجام نوافل ظهر و عصر و مغرب و عشا بوده و چون این مسئله از فضیلت زیادی برخوردار بوده است، لذا برای درک این فضیلت میان نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا فاصله می انداختند تا نوافل را درک کنند و الا خود پیامبر نیز در بعضی از مواقع بدون علت و عذر شرعی میان نمازهای ظهر و عصر و مغرب و عشا، جمع کرده اند البته نمونه های فراوانی در راستای شأن صدور روایات وجود دارد که به همین مقدار بسنده می کنیم.
منبع: مجله افق حوزه شماره ۲۲۱
آدرس اینترنتی: http://hawzah.net/fa/magazine/magart/0/0/82884

 

***************************

محمد حبیب زاده بیژنی

http://islamquest.net/fa/archive/question/fa21766

نوشته شده در پنجشنبه 1393/04/05ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

استاد بزرگوار اکبر نبوی

درود بر استاد احمدی نژاد گرامی
راست می گویم که بنده را چوب کاری فرموده اید. من در موضوع عشق، خود را یک سالک و جوینده می دانم. و صد البته که سال هاست که این مرتبه و مقام خدایی، در زمره ی دلمشغولی های همیشگی ام بوده است. حتی در سال شصت و هفت، مقاله ای نوشتم با عنوان عشق و حماسه که به دلیرمردان میدان های دفاع پرشکوه مردم ایران در جبهه های جنگ مربوط می شد. در آن مقاله نسبت های جدی و رازگونه ی عشق و حماسه را واکاوی کردم. اگر آن مقاله را در بایگانی ام یافتم حتما به حرمت اقتراح شما بازتاب خواهم داد.
سرافرازی و عاشقی تان افزون باد.

************************

احمدی نژاد

سلام براستاد نبوی عزیز

همان گونه که عشق مخفی نمی ماند علم نیز به مخفی نمی ماند و شاید تقوی الهی هم بدین گونه باشد که مخفی نمی ماند

به هر حال دغدغه شما درباره عشق و واژه ها وجمله هایی که بکار می برید نشانگر بینش شماست چرا که فرمود ه اند سخن انسان نشانه شخصیت واندیشه اوست

ای کاش آن مقاله را بیابید تا آغاز گر بحث ما شود

بحث بنده در عشق زمینی است وپیرامون این موضوع گاه به گاه نکاتی را در این محفل دوستانه طرح می کنم باعث سربلندی ماست که نقد ونظر شما را هم داشته باشیم

سلامت وبیدار در گفت وگوی عاشقانه باشید

**********************

سید حسن مبارز

با سلام و ادب،

مانند همیشه بحث شیرین عشق ...  یاد غزلی افتادم از محمد محسن سعیدی  در غزلی با نام محاق، این غزل در کتاب درختان تبعیدی هم هست و چند بیتی از آن:

   ماه که در منزل محاق بیافتد /

بین من و چشم تو فراق بیافتد /

ماه، ملاقاتگاه هرچه نگاه است/

ماه مبادا که در محاق بیافتد / ...

ای که ندانی که عشق چیست؟

عجب نیست / صبر بفرما که اتفاق بیافتد ...

***********************

احمدی نژاد

سلام بر سید خوب وشاعر گرانمایه

ارادتمندیم

بنده هم یاد حضرت حافظ افتادم

 

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید

 

بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر

کز آتش درونم دود از کفن برآید

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1393/03/29ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

«اللَّهُمَّ عَظُمَ الْبَلَاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ انْکَشَفَ الْغِطَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مَنَعَتِ السَّمَاءُ وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ الْمُشْتَکَى وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ.
 اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِی الْأَمْرِ الَّذِینَ فَرَضْتَ عَلَیْنَا طَاعَتَهُمْ فَعَرَّفْتَنَا بِذَلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عَاجِلًا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ.
 یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَایَ وَ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَایَ یَا مَوْلَایَ یَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی».
خدایا! بلا و مصایب ما بزرگ شد و بیچارگى ما بسى روشن و پرده از روى کار برداشته شد و امیدم ناامید شد و زمین [با همه پهناورى] بر ما تنگ آمد و آسمان، رحمتش را از ما منع کرد و تنها تویى یاور و معین ما و مرجع شکایت ما و یگانه اعتماد ما در هر سختى و آسانى بر لطف توست.
 خدایا! درود فرست بر محمد و آل محمد که صاحب امر الهى [و مقام خلافت] هستند و بر ما اطاعتشان را واجب کردى و به واسطه این مطاع بودن مقامشان را به ما شناساندى، پس به حق منزلت و قدر آنها که به ما گشایشی نزدیک چون چشم بهم زدن یا زودتر عطا فرما!
 اى محمد و اى على شما مرا کفایت کنید که شما کافى هستید و مرا یارى کنید که شما یاران منید. اى مولاى من! اى صاحب الزمان! فریادرس فریادرس فریادرس، مرا دریاب مرا دریاب مرا دریاب

*************************

استاد اکبر نبوی

درود بر استاد احمدی نژاد عزیز
به گمان این کوچک، عشق نه یک حالت است و نه یک صفت. عشق، روندی است که به برآیند می انجامد و دوباره از برآیند به برآیندی دیگر نظر دارد و در نتیجه روندی تازه را تجربه می کند. عشق یک ساحت و مرتبه است و همیشه به ساحت ها و مراتب بالاتر نظر دارد. عشق، ساکن نیست. به اعتدال نمی انجامد. منزل و ساحت متعالی تر را طلب می کند. اگر عاشق نتواند این ساحت ها را درک کند، از مقام عشق فرو می افتد و در دامنه ی احساس های خام و نارس، سرگرم می شود و می ماند.
جسارتم را ببخشید. خواستم به قدر فهم و اندیشه ی خویش در بزم و بحث زیبای و دوست داشتنی شما شرکت داشته باشم.
زادروز خجسته ی حضرت حجت عجل الله بر شما مبارک و سرافراز بمانید.

*****************

احمدی نژاد

درود بر استاد نبوی عزیز

حضور شما در بحث عشق باعث سرافرازی بنده است

می دانم که در بحث عشق صاحب نظر هستید برای همین گاه وبی گاه سعی می کنم شما را نیز به مباحثه طلبگی خودمان بکشانم تا بلکه از دانش شما خوشه چینی کنم.گرچه می دانم مجال شما اندک است وبزرگواری شما بسیار

ارادتمند شما

نوشته شده در پنجشنبه 1393/03/22ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

نسیبه، دختر کعب که همسر او «زید بن عاصم» بود و پسرهای او «حبیب» و «عبدالله» بودند، از بانوان مجاهد و صحابی فداکار رسول خدا(ص) و راوی حدیث از آن بزرگوار بوده است. ابن اثیر جزری، ابن عبدالبر اندلسی و ابن حجر عسقلانی درباره سابقه درخشان او نوشته‌اند:‌ در بیعت عقبه که 62 مرد از قبیله خزرج شرکت داشتند و با رسول خدا بیعت کردند، دو زن یعنی نسیبه و خواهر وی هم حضور داشتند و بدون اینکه به هنگام بیعت، دست رسول خدا به دست آن‌ها بخورد، با آن حضرت بیعت کردند و به اطاعت پیامبر(ص) اقرار و تعهد کردند. نسیبه که با کنیه «ام عماره» هم معروف شده، در بیعت رضوان، در جنگ احد و در جنگ عامه که بعد از وفات رسول خدا(ص) با مسیلمه کذاب واقع شد، حضور یافته است. در جنگ «یمامه» نیز بدن او دوازده زخم برداشت و حتی یک دست وی هم قطع شد. خلاصه کلام اینکه ایمان و اخلاص و فداکاری نسیبه در جنگ احد، به جایی رسید که رسول خدا(ص) فرمود: «وفاداری و مقاومت نسیبه، بهتر و بالاتر از بسیاری از مردها است». بر چنین زنی شایسته و گوارا است که در زمان دولت مهدی(عج) به دنیا برگردد و همچون مؤمنان خاص، طعم شیرین حکومت ولایتی آن حضرت را بچشد. این، اجر کسانی است که خداوند به آن‌ها وعده داده است.

پیامبر(ص) هم درباره او فرموده است: «‌نسیبه از بانوانی است که در روزگار ظهور امام زمان(عج) حضور می‌یابد و به مداوای مجروحان جنگی در رکاب آن حضرت میپردازد...». - See more at: http://farsnews.com/newstext.

********************

در سال 61 که نام اولین فرزندم را نسیبه گذاشتم این مطلب آخری را نمی دانستم

خیلی در پی چند وچون وصحت وسقم این بحث نیستم با خودم گفتم حالا که نسیبه خانم وآقا پارسا نزد ما در قم هستند مطلب را کپی کنم وبرایتان بگذارم

نوشته شده در سه شنبه 1393/03/20ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

ان شاالله برای چند روز به کرج می روم تا با آقا پارسا کوچولو لحظات ناب وشیرینی را داشته باشیم وفارغ از همه چیز در شادی زلال کودکانه او شریک شویم ولذا نظر خود را به طور خلاصه درباره دیدگاه  دوستان عرض می کنم

عاطفه

عشق بعد از ازدواج زمانی رخ می دهد که قبل از ازدواج همان شاخص ها و مولفه های عشق برای فرد رخ نداده باشد

احمدی نژاد

به طور کلی با نظر شما موافق هستم ولی باید این نکته را نیز در نظر داشت که عشق ها در آغاز واوج و پایداری  در عین حالی که مولفه ها وشاخص های مشترکی دارند ولی در برخی شاخص ها اگر نگوییم متفاوت هستند می توان گفت که در شدت و ضعف با هم فرق می کنند..به عنوان مثال به ساده ترین وجه آن اشاره می کنم عشق در آغاز ممکن است  از نظر جسمی و احساسی خیلی طوفانی باشد ولی در مرحله پایداری که معمولا در امتداد ازدواج حاصل می شود معتدل تر وعاطفی تر و مستحکم تر است

بنابراین اگر عشق کامل باشد و اگر انسان عاشق کسی شد دیگر هیچ کس دیگر برای  او معشوق نمی شود  داغی که عشق بر دل عاشق می گذارد پاک نمی شود

اما اگر عشق نارس وغیر کامل باشد علاقه ودوست داشتن ها می تواند برخی از خلا ها را پر کند

**************************

رها

 عشق ...باز هم عشق ....میتواند در هر جایی و زمانی جاری شود ....قبل یا بعد از ازدواج ....و شاید تعداد عشق های بعد از ازدواج کم هم نیست ....

احمدی نژاد

اتفاقا به نظر من با توجه به فرهنگ ایرانی اسلامی ما عشق های بعد از ازدواج خیلی بیشتر است ولی خب باید پذیرفت عشق قبل از ازدواج طوفانی تر وچیز دیگری است-البته بد آموزی نداشته باشد-منظورم جنبه مثبت آن است

***************

مانیا

چرا همیشه این طور برداشت میشه ک وابستگی های قبل ازدواج عشق هستن و بعد از ازدواج ی جورایی تحمل کردن و شاید هم از اجبار هستش؟این برای من سواله؟البته شاید خیلی ها هم مخالف باشن با این قضیه مث خودم،اما این طور جا افتاده؟دلیل چیه؟
ممنون

*************

احمدی نژاد

جواب پرسش شما را نمی دانم

شاید تعریف وشناخت و ملاک وعیار درستی از عشق و ازدواج نداریم

شاید چون ایرانی و شرقی ها احساسی هستند وآرمان گرا همیشه به دنبال یک مدینه فاضله  ای هستیم که حتی دوست نداریم به آن دست بیابیم وداشتن یک رویا برایمان جالب است

شاید وابستگی های قبل از ازدواج  .....

همان جواب بهتر که گفتم ...نمی دانم

******************************

در پایان با غزلی یادی از امام عاشقان می کنم  یاد امامی که در سوگ او بسیار گریستم

ماييم و يکي خرقه تزوير و دگر هيچ
در دام ريا، بسته به زنجير و دگر هيچ

خودبيني و خودخواهي و خودکامگي نفس
جان را چو روان کرده زمينگير و دگر هيچ

در بارگه دوست، نبرديم و نديديم
جز نامه سربسته به تقصير و دگر هيچ

بگزيده خرابات و گسسته ز همه خلق
دل بسته به پيشامد تقدير و دگر هيچ

درويش که درويش‏ صفت نيست، گشايد
بر خلق خدا ديده تحقير و دگر هيچ

صوفي که صفاييش نباشد، ننهد سر
جز بر در مردِ زر و شمشير و دگر هيچ

عالِم که به اخلاص نياراسته خود را
علمش به حجابي شده تفسير و دگر هيچ

عارف که ز عرفان کتبي چند فراخواند
بسته است به الفاظ و تعابير و دگر هيچ

 

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1393/03/13ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |

عاطفه

عشق بعد از ازدواج زمانی رخ می دهد که قبل از ازدواج همان شاخص ها و مولفه های عشق برای فرد رخ نداده باشد

*********

رها

عشق ...باز هم عشق ....میتواند در هر جایی و زمانی جاری شود ....قبل یا بعد از ازدواج ....و شاید تعداد عشق های بعد از ازدواج کم هم نیست ....

*************

مانیا

سلام
از طریق وبلاگ آقای نفحه با وبلاگتون آشنا شدم و البته ناگفته نماند همچنین از طریق وبلاگ عاطفه خانم...بگذریم
مطالب خواندنی زیادی دیدم و خواندم اما...
چرا همیشه این طور برداشت میشه ک وابستگی های قبل ازدواج عشق هستن و بعد از ازدواج ی جورایی تحمل کردن و شاید هم از اجبار هستش؟این برای من سواله؟البته شاید خیلی ها هم مخالف باشن با این قضیه مث خودم،اما این طور جا افتاده؟دلیل چیه؟
ممنون

*****************

احمدی نژاد

در بحث های قبلی برخی نشانی های عشق را اشاره کرده بودم

 

بحث در عشق زمینی وعشق انسان به انسان است

 

نشانه های عشق

 

عشق در هر مرحله آغاز ،اوج و پایداری دارای نشانه هایی است که برخی در هرسه مشترک وبرخی فقط و یژه مرحلۀ خاصی است

 

الف -بیشترین وقت عاشق اندیشه معشوق است

ب-عشق برتری احساس بر اندیشه و غلبه دل بر عقل است

منظور بنده از عقل عقل معادی نیست.بلکه منظور عقل معاشی است

ج-عشق حادثه ناگهانی ومیهمان ناخوانده است

 

غرض، نهفتن آن فتنه نهانی نیست
توان گفتن آن راز جاودانی نیست

 

پر از امید و هراسم که هیچ حادثه‌ای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست

 

ز دست عشق به‌جز خیر، برنمی‌آید
وگرنه پاسخ دشنام مهربانی نیست

 

درختها به من آموختند فاصله‌ای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست

 

به روی آینه پرغبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست

 

د-عشق پنهان نمی ماند و آشکار می شود

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

 

ه-عشق لطیف است وخشن نیست

و-عشق در کل ارادی است

گرچه ممکن است برخی از اسباب آن غیر ارادی باشد.معتقدم عشق از باب  فعل است نه از باب انفعال.عشق یک کنش است نه یک واکنش

ز-عشق برای معشوق تمامیت خواه وغیرت وحسادت دارد ولی برابر معشوق هیچ سلاحی ندارد جز عشق

***********************

چه کنم که نمی توانم جواب های مختصر بدهم .بقیه جواب سه بزرگوار را در بحث بعدی خواهم داد ان شاالله

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1393/03/11ساعت توسط ابوالقاسم احمدی نژاد| |